تناول :
نواله گرفتن .
تجبّن :
بسته شدن شير و خون و امثال آن .
تفه :
بىطعم .
تفاهت :
بىطعمى .
تعليق :
در آويختن چيزى به چيزى .
تكميد :
گرم كردن چيزهاى خشك است « 1 » ، مثل سبوس و بابونه ، و در مثل كيسه يا خرقه كردن و بر عضو مأوف بستن و نهادن .
تحريك :
جنبانيدن .
تصاعد :
بالا رفتن مثل بخار و دود و غيره .
تسخين :
گرم كردن جسم است ظاهرا و باطنا .
تقطير منى :
چكيدن منى است قطره قطره ، و تقطير بول نيز همين معنى دارد .
تمليس :
نرم كردن سطح جسم .
تطويس :
« 2 » آميختن رنگ سبز است به سياهى .
تساقط :
« 3 » ريخته شدن موى و برگ و امثال آن است . « 4 »
تحنّك :
در كام ماليدن چيزهاست .
توبال :
خردهها و ريزههاى آهن و مس تافته و امثال آن كه در حين كوفتن از آن ريزد .
تمريخ :
ماليدن روغن و امثال آن است .
تشويه :
بريان كردن است به بخار .
فايده : بدان كه طعام كه به وسيلهء مثل ديگ و غيره پخته شود ، اگر با « 5 » آب پخته شود ، آن را مطبوخ « 6 » گويند ؛ و اگر با روغن پخته شود ، آن را « 7 » مطبخه گويند ؛ و اگر تنها پخته شود ،
هامش
( 1 ) . م : - است .
( 2 ) . تطويس : رنگ پر طاوس گرفتن است . ( لغتنامه )
( 3 ) . م : تقاقط ؛ تساقط : افتادن و پىدرپى ريختن و تتابع سقوط چيزى است . ( لغتنامه )
( 4 ) . س : - است .
( 5 ) . س : به .
( 6 ) . م : طبخ .
( 7 ) . م : - آن را .