جشاء :
برآمدن بادى است كه محتبس شده باشد در معده به سبب ضعف هضم ، از طريق دهان .
جرب :
گرى است و آن مرضى است عامّ در جميع اعضا و گاه مخصوص به چشم و مثانه باشد .
جدرى :
آبله .
جذام :
علّتى است كه حادث مىشود از پراكنده شدن سودا در بدن و فاسد شدن « 1 » مزاج و هيأت اعضا « 2 » به سبب آن ، و گاه باشد كه عضو را مجروح سازد و بخورد و متفرّق سازد .
جمره :
آتشك است و آن را نار فارسى نيز گويند و آن بثرهاى است كه آبله زند و خورنده و سوزنده باشد .
جمود دم و لبن :
بستن خون و شير است در معده و غيره .
جاسيه :
ورمى صلب است .
جسا : صلابتى است در پلك چشم كه حركت چشم با آن متعذّر باشد .
المتفرّقات
جلّاب :
شربتى است كه بىآتش كنند .
جوارشن « 3 » :
معرّب گوارش است و معنى آن هاضوم است ، يعنى هضمكننده .
جلاء :
« 4 » رطوبت « 5 » چسبنده از مسامات دور كردن است . « 6 »
جبر :
بستن استخوان شكسته است .
هامش
( 1 ) . م : فاشدن .
( 2 ) . س : مزاج اعضا و هيأت .
( 3 ) . م : جوارش ؛ جوارش و جوارشن هر دو به يك معنى است و هر دو معرّب گوارش ( هر چيزى كه خورند هضم طعام را ) است . ( ر . ك : لغتنامه ) .
( 4 ) . جلاء : در لغت به معناى بيرون كردن و انداختن و طرد كردن است و در اصطلاح طبّ به معنى مذكور است .
( 5 ) . م : رطوبات .
( 6 ) . م : - است .