استمراء :
گذشتن غذا از معده .
املس :
نرم .
ادمان :
مداومت كردن .
اوراق :
جمع ورق است « 1 » و آن برگ درخت و گياه است .
اربع :
چهار « 2 » .
اقماع :
جمع قمع است و آن بيخ گياهها و درختهاست .
انبوبه :
ميان « 3 » هر دو بند از نى و امثال آن .
اعانت :
يارى كردن .
اخذ :
گرفتن .
اقرع :
كل « 4 » .
انبيق
و قرع « 5 » :
آلتى است كه كيمياگران بعضى ادويه را بدان گدازند . « 6 »
اسفيدباج :
شوربايى است كه در آن ترشى نباشد .
هامش
( 1 ) . م : - است .
( 2 ) . س : - اربع چهار .
( 3 ) . س : - انبويه ميان .
( 4 ) . اقرع : مرد كلى ( كچل ) كه موى سر او به علّتى افتاده باشد . ( آنندراج ) ، و قرع ، جمع اقرع است .
( 5 ) . م : قرع و انبيق .
( 6 ) . انبيق و قرع : انبيق قسمتى از دستگاه سهگانهء تقطير ، قرع و انبيق است كه ظاهرا « ديوسكوريدس » ( قرن اوّل بعد از ميلاد ) اولين كسى است از يونانيان كه دستگاه تقطير را به نام آمبيكس توصيف كرده است و اين لفظ در زبان عربى به صورت « انبيق » درآمده و لفظ « آلامبيك » كه در نزد ما در آزمايشگاهها « قرع و انبيق » ناميده مىشود ، مركّب است از ديگى كه موادى را كه مىخواهند تقطير كنند در آن مىريزند و سرپوشى كه روى ديگ را مىپوشاند و بخارات حاصل را به وسيلهء لولهاى متوجّه دستگاه سردساز يا ظرفى كه اين بخارها در آن به صورت قطرات مايع درآيند ، مىكنند . در دورهء اسلامى جابر بن حيّان و رازى و ابن عوام در باب دستگاه تقطير به تفصيل مطالبى نوشتهاند و كيمياگران اسلامى دستگاههاى تقطير را تا حدّى تكميل كردند . دستگاه تقطير نزد آنان مركّب از سه پارچه بوده است : قرع ، انبيق و قابله . مادّهاى را كه مىخواستند تقطير كنند در قرع حرارت مىدادند و بخارات حاصل در انبيق تبديل به مايع مىشد و اين مايع در ظرف موسوم به قابله گرد مىآمد . ( ر . ك : دايرة المعارف اسلامى ، ذيل « انبيق » ؛ و نيز : لغتنامه ، ذيل « انبيق » و « قرع » ) .