اسمر :
گندمگون است .
اكهب :
سرخى است مايل به سياهى .
ارضه « 1 » :
حيوانى است كه در چوب پيدا شود و آن را خورد .
آبزن :
ادويهاى چند جوشانيده را گويند كه مريض را در آن بنشانند .
التيام :
به هم پيوستن دهان جراحت است و گوشت نوى صالح در آن رستن . « 2 »
التحام :
التيام است .
اغصان :
جمع غصن است و آن شاخ درخت و نبات است .
ادرار بول و حيض و عرق :
راندن بول و حيض و عرق است .
امتلا : پرى است .
احتقان :
حقنه كردن « 3 » است و آن معروف است .
افراط :
از حدّ درگذشتن .
انضاج :
در لغت پختن است « 4 » و در اصطلاح طبّ عبارت است از معتدل گردانيدن قوام اخلاط و موادّ به آنكه رقيق را غليظ گرداند و غليظ را رقيق ، تا به حدّ اعتدال رسند .
احتراق :
سوخته شدن .
انحلال :
از هم جدا شدن و از يكديگر گشاده شدن .
اصحاب كدّ « 5 » :
كسانىاند كه كارهاى صعب با تعب كنند .
احداث :
از نو پيدا كردن .
اوعيه :
جمع وعاء است و « 6 » وعاء ظرف و جاى چيزهاست .
هامش
( 1 ) . ارضه : همان موريانه است .
( 2 ) . م : رستن در آن .
( 3 ) . حقنه : فروبردن مايعى از مخرج زيرين به معده تا سدّهها و بادها بگشايد ، كه همان تنقيه يا اماله كردن است .
( لغتنامه )
( 4 ) . س : - است .
( 5 ) . كدّ : در لغت به معنى جدّ و جهد و كوشش با رنج و سختى است .
( 6 ) . م : - است و .