حرف الباء
الأعضاء
بنصر :
انگشت چهارم است . « 1 »
پلك چشم :
پوست بيرون چشم است و معروف است .
الأمراض
بثور :
جمع بثره است و بثره ورمى است خرد « 2 » از خون يا صفرا يا از هر دو كه به يكديگر مختلط شده باشند .
بواسير :
بثورى است در مقعد و آن سه نوع است : ثولوى و عنبى و توثى .
برص :
تغيير رنگ بشره « 3 » است به سياهى « 4 » ، به حيثيّتى كه خشونت پيدا كند ، بلكه پوست باز گذارد ؛ يا به سفيدى ، به حيثيّتى كه سطح بشره مساوى باقى بشرهء سليمه باشد ، امّا نرمتر باشد و چون سوزن بزنند خون بيرون نيايد .
بهق :
نيز تغيير « 5 » لون است به سياهى و پوست باز نگذارد ، يا به سفيدى ، و سطح بشره مساوى باقى بشرهء سليمه باشد ، امّا در نرمى و درشتى نيز مساوى باقى پوست بدن باشد ، و چون سوزن بزنند ، خون بيرون آيد .
بخر :
بوى ناخوش كه از دهان آيد .
المتفرّقات
بلح
« 6 » و بسر « 7 » :
ثمرهء خرماست كه هنوز تمام نرسيده باشد .
هامش
( 1 ) . س : - است .
( 2 ) . م : خورد .
( 3 ) . بشره : ظاهر پوست و روى پوست آدمى و حيوانات را گويند . ( لغتنامه )
( 4 ) . م : + است .
( 5 ) . س : تلوّن .
( 6 ) . بلح : غورهء خرما است ميان خلال و بسر . ( لغتنامه )
( 7 ) . بسر : يا بسر ، غورهء خرما و آنچه از شكوفهء خرما اوّل ظاهر شود آن را طلع خوانند و چون بسته گردد ، سيّاب گويند و هرگاه سبز گردد جدّال و سراد و خلال و چون اندكى كلان گردد ، آن را بغو خوانند و چون از آن كلان -