المتفرّقات
ابازير :
جمع ابزار است و ابزار جمع بزر است و اين بزر در اصطلاح اطبّا « 1 » چيزى است كه طعام را به آن خوشبوى سازند و توابل « 2 » نيز همين معنى را دارد ، مگر آنكه ابازير را در چيزهاى خشك و تر استعمال كنند و توابل را در چيزهاى خشك فقط .
افاويه :
« 3 » ادويهاى است حارّه كه عطرى داشته باشد ، مثل زعفران و قرفه و دارچينى و امثال آن . « 4 »
ادويهء قلبى :
دارويى است كه دل را قوّت و فرح دهد .
فايده : قوّت دادن ادويه عبارت از آن است كه مزاج عضو را به حال اعتدال آورد .
اوساخ :
جمع وسخ است و وسخ « 5 » چرك است و چرك را به پارسى شوخ نيز گويند .
آجام :
جمع اجمه است و آن بيشه و نيستان است . « 6 »
الوان :
جمع لون است و « 7 » لون ، رنگ است .
فايده : بدان كه رنگهاى اصلى چهار است ، بر عدد رنگ اخلاط چهارگانه : زرد و سرخ و سفيد و سياه ، و باقى رنگها از تركيب اين رنگها حاصل مىشود ، مثل سبز كه از تركيب زرد و كبود حاصل مىشود . امّا اين « 8 » رنگها را « 9 » به حسب شدّت و خفّت ، مراتب است ، چون رنگ زرد مثلا كه گاهى اترجى و نارنجى و نارى و زعفرانى مىباشد .
اشقر :
رنگى است سرخ مايل به زردى .
اغبر :
رنگ خاك است .
هامش
( 1 ) . م : طبّ .
( 2 ) . توابل : مصالح طعام ، مثل زيره و قرنفل و فلفل و غيره و آن اشياى خشكى است كه در ديگ كنند جهت خوش طعمى غذا ؛ به عبارت ديگر ، توابل اسم اصطلاحى ادويهء يابسه است كه در اطعمه كنند مثل گشنيز و زيره و امثال آن . ( ر . ك : لغتنامه ؛ و نيز : تحفهء حكيم مؤمن ، ص 204 ) .
( 3 ) . افاويه : هر گياه خوشبوى كه در تركيب عطرها و برخى داروها به كار رود . ( لغتنامه )
( 4 ) . م : آن .
( 5 ) . م : - است و وسخ .
( 6 ) . س : بيشه است و نيستان .
( 7 ) . م : - و .
( 8 ) . س : - اين .
( 9 ) . م : - را .