تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢

المتفرّقات

ابازير :

جمع ابزار است و ابزار جمع بزر است و اين بزر در اصطلاح اطبّا « 1 » چيزى است كه طعام را به آن خوشبوى سازند و توابل « 2 » نيز همين معنى را دارد ، مگر آنكه ابازير را در چيزهاى خشك و تر استعمال كنند و توابل را در چيزهاى خشك فقط .

افاويه :

« 3 » ادويه‌اى است حارّه كه عطرى داشته باشد ، مثل زعفران و قرفه و دارچينى و امثال آن . « 4 »

ادويهء قلبى :

دارويى است كه دل را قوّت و فرح دهد . فايده : قوّت دادن ادويه عبارت از آن است كه مزاج عضو را به حال اعتدال آورد .

اوساخ :

جمع وسخ است و وسخ « 5 » چرك است و چرك را به پارسى شوخ نيز گويند .

آجام :

جمع اجمه است و آن بيشه و نيستان است . « 6 »

الوان :

جمع لون است و « 7 » لون ، رنگ است . فايده : بدان كه رنگ‌هاى اصلى چهار است ، بر عدد رنگ اخلاط چهارگانه : زرد و سرخ و سفيد و سياه ، و باقى رنگ‌ها از تركيب اين رنگ‌ها حاصل مىشود ، مثل سبز كه از تركيب زرد و كبود حاصل مىشود . امّا اين « 8 » رنگ‌ها را « 9 » به حسب شدّت و خفّت ، مراتب است ، چون رنگ زرد مثلا كه گاهى اترجى و نارنجى و نارى و زعفرانى مىباشد .

اشقر :

رنگى است سرخ مايل به زردى .

اغبر :

رنگ خاك است .
هامش
( 1 ) . م : طبّ . ( 2 ) . توابل : مصالح طعام ، مثل زيره و قرنفل و فلفل و غيره و آن اشياى خشكى است كه در ديگ كنند جهت خوش طعمى غذا ؛ به عبارت ديگر ، توابل اسم اصطلاحى ادويهء يابسه است كه در اطعمه كنند مثل گشنيز و زيره و امثال آن . ( ر . ك : لغتنامه ؛ و نيز : تحفهء حكيم مؤمن ، ص 204 ) . ( 3 ) . افاويه : هر گياه خوشبوى كه در تركيب عطرها و برخى داروها به كار رود . ( لغتنامه ) ( 4 ) . م : آن . ( 5 ) . م : - است و وسخ . ( 6 ) . س : بيشه است و نيستان . ( 7 ) . م : - و . ( 8 ) . س : - اين . ( 9 ) . م : - را .
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 82 | مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى