را بگذارد و صورت خلطى بگيرد ، بىآنكه گرمى يا سردى يا ترى يا خشكى پيدا كند ، آن را غذا گويند ؛ و اگرنه به مادّه و نه به كيفيّت در بدن اثر كند ، مثل آنكه طبيعت را قوّت دهد كه برابرى با زهر كند و دفع مضرّت آن بكند ، يا بدن را فاسد گرداند كه بدن را آماده گرداند كه قبول مضرّت دوايى كند ، آن را ذو الخاصية « 1 » گويند ، يعنى به خاصيّت آن « 2 » عمل كند ؛ پس اين خاصيّت اگر موافق طبيعت است ، آن پادزهر « 3 » است و اگر مخالف طبيعت است ، زهر است . « 4 »
ادويهء سمّيه :
دوايى چند « 5 » است كه به كيفيّت حرارت يا برودت كشنده باشد ، با آنكه كيفيّت آن به درجهء چهارم رسيده باشد ، چنانچه در بحث درجهء ادويه ذكر « 6 » رفت .
فايده : بدان كه فرق ميان سمّ و دواى سمّى آن است كه دواى سمّى به كيفيّت كه به درجهء چهارم رسد ، كشنده باشد و سمّ به خاصيّت .
اسكرجّه :
« 7 » شش استير « 8 » و ربع استير « 9 » است .
استار :
« 10 » شش درم و نيم است .
اوقيه :
ده درم و پنج سبع درمى است . « 11 »
هامش
( 1 ) . م : ذو الجاصه .
( 2 ) . س : - آن .
( 3 ) . م : فادزهر .
( 4 ) . م : - و اگر مخالف طبيعت . . . است .
( 5 ) . س : - چند .
( 6 ) . س : مذكور .
( 7 ) . اسكرجّه : يا سكرّجه : واحد وزنى است و آن معادل شش استار و چهار يك استار است . ( ر . ك : فرهنگ فارسى ) .
( 8 ) . س : سير .
( 9 ) . س : سير .
( 10 ) . استار : وزنى كه چهار مثقال و نيم باشد ، و نيز شش درم سنگ ، همچنين شش درم سنگ و نيم را هم گفتهاند ، و صورت اخير مشهور است ؛ پرفسور دكتر والترهينس ، در كتاب معروف خود با عنوان اوزان و مقياسها در اسلام در ذيل « استار » آورده است : « استار از كلمهء يونانى استاتر( stater )، وزنى معادل 5 / 4 مثقال ( برابر 46 / 4 گرم ) با 5 / 2 6 درهم ، بدينسان مساوى 20 گرم است » . كلمهء استار را گاه لغتى بسيار قديمىتر مىدانند كه از سرزمين بابل به ايران آمده و در اصل ايشتار( ishtar )بوده است و نام الههء معروف آشور و بابل است .
يونانيان اين كلمه را به واحد وزن نقود طلاى دارا كه داريوش پادشاه ايران ضرب كرده بود ، اطلاق مىكردند .
( اوزان و مقياسها در اسلام ، ص 23 ) .
( 11 ) . اوقيه : يا اونس در اصل ( جداى از برخى استثنائات ) - 2 / 1 رطل است . اوقيهء شرعى در قرون نخستين اسلامى در مكّه به عنوان وزنى معادل 40 درهم - 125 گرم وجود داشت . ( اوزان و مقياسها در اسلام ، ص 55 ) .