المتفرّقات
طمث :
حيض .
طهر :
پاكى از حيض .
طراوت :
تازگى .
طحن :
خرد كردن .
طلّ :
شبنم .
طحلب « 1 » :
ريشههاى سبزى « 2 » است كه در آب پيدا شود و به كرمانى كزارك و جامهء غوك « 3 » گويند .
طبيعت :
قوّتى است كه تدبير بدن انسان كند بىشعورى ، و گاهى كه « 4 » گويند نرم است يا قبض ، مراد نرمى و قبض ثفل و براز باشد .
طبيخ :
پختهء هر چيز .
طلا :
چيزى چند روان باشد كه خرقه را بدان تر كنند و بر عضو معلول اندايند ، « 5 » و ضماد آن است « 6 » كه غليظ القوام باشد .
حرف الظّاء
الأعضاء
ظهر :
پشت .
الأمراض
ظفره :
زيادتىيى است عصبانى در طبقهء ملتحمهء چشم « 7 » كه از كنج چشم بنياد كند و به تدريج زياده شود و آن را به پارسى ناخنه گويند .
هامش
( 1 ) . م : - طحلب .
( 2 ) . م : ريشهاى سپرز .
( 3 ) . م : جامه خواب بك .
( 4 ) . م : - كه .
( 5 ) . س ، م : اندازند .
( 6 ) . م : ضماد بر ضدّ اين است .
( 7 ) . س : - چشم .