ضربان :
وجعى است كه صاحبش پندارد كه محلّ وجع در جستن است .
ضربه :
كوفتگىيى است كه از « 1 » ضرب چوب و امثال آن حادث شود .
المتفرّقات
ضربان :
جستن رگ .
ضماد :
ادويهاى كه پخته كنند با آب غليظ القوام و بر روى محلوج « 2 » و امثال آن كنند و بر عضو عليل نهند .
فايده : بدان كه فرق ميان ضماد و طلا آن است كه قوام ضماد غليظ باشد و قوام طلا رقيق كه خرقهء كتان و امثال آن بدان آلايند و بر عضو مأوف « 3 » نهند ؛ و اللّه أعلم .
حرف الطّاء
الأعضاء
طحال :
سپرز . « 4 »
طبقهء قرنيه :
طبقهاى است از طبقات چشم ، و در « انتشار » گفته شد .
الأمراض
طحال :
مرض طحال .
طنين :
آوازى است « 5 » باريك تيز كه عليل شنود و فى الحقيقة هيچ آواز نباشد ، و دوىّ آوازى است نرم « 6 » بزرگ .
طرفه :
نقطهاى است در طبقهء ملتحمه از خون تازه يا كهنه كه از بعضى عروق در طبقهء ملتحمه ريزد ، و « طبقهء ملتحمه » در « انتشار » گفته شد .
هامش
( 1 ) . م : - از .
( 2 ) . محلوج : پنبهء زده و دانه بيرون كرده را گويند كه حلّاجى شده باشد و كلمهء محلوج مأخوذ از همين كلمه ( حلّاجى كردن ) است .
( 3 ) . مأوف : آفت رسيده .
( 4 ) . تلفّظ « طحال » به معنى سپرز با « طحال » به معنى بيمارى سپرز متفاوت است .
( 5 ) . س : - است .
( 6 ) . م : + و .