خصيه :
معروف است . « 1 »
خدّين :
دو كنار روى .
خمل معده :
پرز سطح اندرونى معده است .
خلف الاذن :
بن گوش .
الأمراض
خلع :
تمام بيرون آمدن « 2 » سرهاى استخوان مفاصل است از « 3 » موضع خود ، به خلاف وثى كه آن بيرون آمدنى است ناتمام .
خفقان :
حركتى است زود پياپى كه دل را عارض مىشود جهت دفع موذى از خود .
فايده : بدان كه هرگاه خفقان به مرتبهء افراط رسد ، غشى حادث شود و چون غشى به حدّ افراط رسد ، موجب موت گردد .
خنازير :
ورمى است سوداوى « 4 » بىدرد كه در آويخته باشد در زير پوست به عضو .
فايده : بدان كه فرق ميان خنازير و سلعه آن است كه سلعه به عضو در نياويخته ، بلكه جداست ، و خنازير از سلعه سختتر است و از محلّ خود تجاوز نمىكند و مشابهت او با سلعه در بلندى است و قبول انگشت در آن « 5 » فروبردن . « 6 »
خناق :
« 7 » دشخوارى « 8 » بلكه ناتوانستن نفس زدن است به جهت ورم لوزتين يا عضلاتى كه محيط به لوزتين است ، و در حرف « لام » بيان « لوزتين » خواهد آمد ؛ يا از براى زايل شدن مهرهاى است از مهرههاى گردن .
خراج :
ورمى است بزرگ از مادّهء گرم كه در اندرون او تجويفى باشد كه مادّه در او جمع شده باشد و ريم گشته .
خيلان :
خالهاست كه در اعضا پيدا شود .
هامش
( 1 ) . س : - است .
( 2 ) . م : - آمدن .
( 3 ) . م : سرهاى استخوان است كه استخوان مفاصل گويند .
( 4 ) . م : - سوداوى .
( 5 ) . س : - آن .
( 6 ) . م : و انگشت در آن فروبردن .
( 7 ) . تلفّظ آن به كسر اوّل ( خناق ) نيز درست است .
( 8 ) . م : دشوارى .