الأمراض
دبيله :
ورمى است كه حادث مىشود ، در باطن او « 1 » خزانهاى [ است ] « 2 » كه در آن مادّهء ورم جمع مىشود و ريم مىگردد .
دمّل :
خراجى است كه مقدّمهء آن دانههاى بزرگ باشد از مادّهء تيز .
فايده : بدان كه دبيله و دمّل و خراج ، كه در « خاء » گفته شد ، قريب به يكديگرند و فرق ميان ايشان آن است كه مادّهء ورم خراج از همه كمتر « 3 » است و دبيله بزرگتر از دمّل است و مستدير الشّكل است و دمّل صنوبرى شكل است به غايت سرخ با درد تمام و ابتداى آن ورم است ، نه بثور و دانهء خرد . « 4 »
دود :
كرم است كه در اندرون پيدا شود و آن چهار نوع است ، و در « حبّ القرع » گفته شد .
درد شقيقه :
دردى است در يكى از دو نيمهء سر ، يمين يا يسار ، و دير ماند و صاحب آن از روشنايى و سخن گفتن كراهت دارد .
دوار « 5 » :
علّتى است كه عليل تخيّل كند كه بدن او با ديگر چيزها مىگردند .
دوىّ :
« 6 » آوازى است بزرگ نرم كه براى امر خارج شنوند ، به خلاف طنين كه آوازى است باريك تيز .
دوالى :
فراخ شدن رگهاى پاى است از ساق و قدم به سبب بسيارى فرود آمدن خونى صرف و سوداوى بىعفونت .
داء الفيل :
زياد شدن قدم و ساق كه مانند پاى پيل شود . « 7 »
داء الحيّه :
مثل داء الثّعلب ، كه بعد از اين مذكور مىشود ، ديگر آنكه « 8 » در « 9 » داء الحيّه بشره چون مار پوست بيندازد .
هامش
( 1 ) . م : در بطن او حادث مىشود .
( 2 ) . به قياس افزوده شد .
( 3 ) . م : گرمتر .
( 4 ) . م : خورد .
( 5 ) . دوار : يا دوار ، همان سرگيجه است . در اقرب الموارد فقط به ضمّ دال آمده است .
( 6 ) . آواز كردن گوش اگر نرم و غليظ بود دوىّ گويند و اگر باريك و تيز بود طنين نامند . ( غياث اللغات )
( 7 ) . س : - داء الفيل . . . شود .
( 8 ) . س : - آنكه .
( 9 ) . م : درد .