حصف :
بثرهاى چند است كوچك همچو ذرّت ، بلكه جاورس ، كه در ظاهر جلد حادث شود .
المتفرّقات
حسا
و حسو « 1 » :
غذايى است مركّب از مثل آرد و شيرينى و روغن كه روان باشد نه بسته ، و « 2 » به كرمانى آن را حريره گويند .
حكّ :
تراشيدن .
حرافت :
تيزى طعم چيزها .
حريف :
تيز . « 3 »
حلق :
تراشيدن موى .
حليب :
دوشيده ، امّا به اصطلاح طبّ مراد تازه است و شيرهاى كه از تخمها مثل تخم « 4 » خرفه و كاسنى گيرند ، آن را نيز حليب گويند .
حقنه :
معروف است .
حدّت :
تيزى كارد و شمشير و امثال آن را گويند ، و بر شدّت كيفيّتها مثل گرمى و سردى نيز اطلاق كنند .
حادّ :
تيز .
حموضت :
ترشى .
حامض :
ترش .
حشيش :
گياه .
حوّارى :
آرد « 5 » نان سفيد .
حلاوات :
حلواها .
هامش
( 1 ) . حسا : يا حسو ، حريرهاى كه از سبوس و شكر و روغن بادام سازند و گاه نيز از چيزهاى ديگر كنند ، و اگر از آرد آن ( سلت ) حريرهء رقيق و حساء سازند ، داء الموم را نافع بود . معادل فرنگى حسو« La bouillie »مىباشد .
( ر . ك : لغتنامه ) .
( 2 ) . م : - و .
( 3 ) . م : تند .
( 4 ) . س : - تخم .
( 5 ) . م : + و .