خلفه :
نوعى از اسهال است .
المتفرّقات
خشب :
چوب .
خطوط :
خطّها .
خشونت :
ناهموارى ظاهر چيزها .
خشن :
ناهموار .
خشكار :
نانى كه سبوس آن را نگرفته باشند .
خضاب :
آنچه موى و دست و پاى را بدان رنگ كنند ، مثل حنا و وسمه « 1 » .
خلط :
جسمى است تر و روان كه غذا اوّلا مستحيل به آن شود ، و آن چهار است : خون و صفرا و بلغم و سودا ، و در « بلغم مخاطى » اقسام آن ذكر شد .
خريف :
پاييز .
خيوط :
كرم زنجيرهاى درخت رز است .
خرطوم :
بينى فيل است .
خبيص « 2 » :
نوعى حلوايى است « 3 » غليظ القوام .
حرف الدّال
الأعضاء
دقاق :
معاى دقاق سه رودهء بالايين است ، و « 4 » در « امعاء » گفته شد .
هامش
( 1 ) . وسمه : يا وسمه ، حناى مجنون( Indiga )، كتم ، خطر ، گياهى است برگش شبيه برگ مورد و ساقش غير مجوّف و ثمرش به قدر فلفلى و بعد از رسيدن سياه گردد و بدان ابرو و موى را خضاب كنند و در آن قوّهء محلّله باشد . ( منتهى الارب ) ظاهرا وسمه رنگ يك چيز است و آن برگ نساييده يا درشت كوفتهء آن برگ و رنگ نرم كوفتهء آن است . ( لغتنامه ) .
( 2 ) . خبيص : افروشه و آن حلوايى است از خرما و روغن . ( غياث اللغات ) .
( 3 ) . س : نوعى از حلاوه است .
( 4 ) . م : - و .