بزرگ ، و محلّ تولّد آن « 1 » معده است و رودههاى بالا . دوم كرمهاى كوچك است ، مثل كرم سركه ، و محلّ تولّد اين نوع معاى مستقيم است ، كه در « امعاء » گفته شد . سيم كرمهاى گرد است ، و محل تولّد او « 2 » نيز رودههاى بالاست . چهارم كرمهاى پهن است كه آن را به عربى حبّ القرع و به پارسى كرم كدودانه خوانند .
حكّه و حكاكه :
خارش .
حزاز :
سبوسهء سر . « 3 »
حبس بطن :
گرفتگى شكم .
حمّى :
تب ، و « 4 » در « تا » گفته شد .
حمره :
« 5 » ورمى است كه حادث مىشود از خونى تيره و رقيق مختلط به صفرا ، پراكنده در زير پوست . به پارسى آن را سرخ باد گويند .
فايده : بدان كه اگر اين خون ، كه گفته شد ، غليظ است و در خلال اعضاى داخل است ، جمره است ، به جيم ، كه آن را نار فارسى و آتشك گويند ، و در « جيم » و « الف » گفته شد ؛ و اگر رقيق باشد حمره ، چنانكه گذشت .
حصبه :
بثرههايى است كه در پوست ظاهر شود و به كرمانى آن را سرخو گويند ، و به لغتى ديگر سرخچه ؛ و به حسب رنگ انواع است و بدترين آن سياه است ، بعد از آن بنفشجى ، « 6 » بعد از آن سبز ، بعد از آن زرد ، بعد از آن سفيد ، و سفيد سالمتر از باقى انواع است ، و اين علّت چون آبله هر شخصى را يكبار حادث مىشود .
فايده : بدان كه مشهور چنان « 7 » است كه حصبه نوعى از تب است و اين سهو است . آن چه درست است ، آن است كه حصبه اين علّتى است كه مذكور شد و آن تب را كه حصبه مىگويند ، تب محرقه است ، و در حرف « تا » در « تب » گفته شد .
حصاة كليه و مثانه :
چيزى است شبيه به سنگريزه كه از مادّهء غليظ محترقه در گرده يا مثانه تولّد كند و آن را به پارسى سنگ مثانه گويند .
هامش
( 1 ) . م : + در .
( 2 ) . م : آن .
( 3 ) . س : سبز ؛ حزاز : شوره ، يا ابريه و يا هبرية ، چيزهايى است در پوست سر مانند سبوس .
( 4 ) . م : - تب و .
( 5 ) . حمره : آماسى است از جنس طاعون و به فارسى سرخ باده گويند و آن ورم حارّ صفراوى محض است . ( اقرب الموارد ) .
( 6 ) . م : - بعد از آن بنفشجى .
( 7 ) . م : آن .