و قوت طبيعى است ؛ از بهر آنكه حاجتمندى او به غذا ، به قوت حس ادراك كند و ليفهاى جاذبهء او به طبع در حركت آيد « 1 » و غذا را جذب كند « 2 » .
هفتم : ارواح است و « 3 » سه گونه است : طبيعى و حيوانى و نفسانى .
معدن روح طبيعى جگر است . و اين روح از جگر در رگهاى ناجهنده نفوذ مىكند و به همه بدن مىرسد .
و معدن روح حيوانى دل است . و اين روح از دل در « 4 » رگهاى جهنده « 5 » كه آن را شرائين گويند ، نفوذ مىكند « 6 » و به همه بدن مىرسد .
و « 7 » معدن روح نفسانى « 8 » دماغ است . و اين روح از دماغ در عصبها نفوذ مىكند « 9 » و به همه بدن مىرسد .
هشتم : اسنان است و آن چهار گونه است : سن صبيان و كودكى است . و اين « 10 » سنى است كه باليدن « 11 » و افزون شدن در اين سن هميشه باشد . و منتهاى « 12 » اين سن تا سى سالگى « 13 » باشد . و گرمى و ترى در « 14 » اين سن غالب « 15 » است .
و سن شباب و جوانى است . و اين سنى است كه باليدن « 16 » و افزون شدن در اين سن تمام شود « 17 » . و منتهاى اين سن سى و پنج سالگى است . و گرمى و خشكى بر اين « 18 » سن « 19 » غالب است « 20 » .
و سن كهوليت « 21 » است . و اين سنى است كه نقصان ظاهر شده « 22 » باشد اما هنوز قوتها
هامش
( 1 ) . ل : اند .
( 2 ) . ل : كنند .
( 3 ) . س : + آن ؛ م : + او .
( 4 ) . ل : به .
( 5 ) . س : ناجهنده .
( 6 ) . ل : كنند .
( 7 ) . س : + روح نفسانى .
( 8 ) . س : او .
( 9 ) . ل : كند .
( 10 ) . م : + روح از .
( 11 ) . س : بالندن .
( 12 ) . س و م : منتهى .
( 13 ) . ل و م : سال .
( 14 ) . ل : به .
( 15 ) . س : عالى .
( 16 ) . س : بالند .
( 17 ) . م : مىشود .
( 18 ) . س : بدين .
( 19 ) . ل : - سن .
( 20 ) . ل : - است .
( 21 ) . ل : كهولت .
( 22 ) . ل : نشده .