اجوف كه از جگر به دو « 1 » درآمده است . و دل صنوبرى شكل است « 2 » و معدن روح حيوانى و حرارت غريزى است . و مزاج او گرم و خشك است .
جگر « 3 » عضوى است همچون خون افسرده . و اندر جگر تجويفى نيست كه كيلوس « 4 » آنجا جمع شود . اما جگر به قوت مصاصه « 5 » ، كيلوس از معده به « 6 » خويشتن كشد به واسطهء عروق ماساريقا « 7 » و اندر رگهاى باريك كه با گوشت آميخته است « 8 » ، پراكنده شود تا همچنان شود كه همگى كيلوس با همگى اجزاى جگر ملاقات افتد . و مزاج او « 9 » گرم و تر است .
و « 10 » انثيان عضوى گوشتى است مانند گوشت غدد و سپيد « 11 » است همچون گوشت پستان . همچنانكه خون در پستان سپيد « 12 » گردد « 13 » و « 14 » شير شود « 15 » ، اندرين عضو سپيد « 16 » گردد « 17 » و « 18 » منى شود . و مزاج او گرم و تر است .
و « 19 » قسم دؤم كه خادمهء رؤسااند ، همچون اعصاب « 20 » و پىها كه خادم دماغاند و شرائين و رگهاى جهنده كه خادم دل « 21 » اند و « 22 » آورده و رگهاى ناجهنده كه خادم جگرند و اوعيهء « 23 » منى كه خادم انثيان و آلت تناسلاند .
پنجم : قوتهاست و آن سه قسم است : طبيعى و حيوانى و « 24 » نفسانى .
هامش
( 1 ) . س : بد .
( 2 ) . ل : - است .
( 3 ) . س : + جگر .
( 4 ) . كيلوس : به فتح اول ، به يونانى به معنى پخته و رسيده باشد و به اصطلاح اطبا اولين طبخى را گويند كه غذا در معده مىيابد . ( برهان قاطع ) .
( 5 ) . ل : مصاحبة ؛ مصاصه : به فتح اول ، مكنده ( لغتنامه ) .
( 6 ) . س : - به .
( 7 ) . ماساريقا : رودهبند ، رگى است كه رودهء باريك را به جدار خلفى شكم متصل مىكند و قدما معتقد بودند و اصل ميان مقعر جگر و معده است ، باب نيز گفتهاند .
( 8 ) . م : - است .
( 9 ) . س : - او .
( 10 ) . م : - و .
( 11 ) . م : سفيد .
( 12 ) . م : سفيد .
( 13 ) . ل : + در انثيان .
( 14 ) . س : + منى شود يا .
( 15 ) . س : + چون خون به انثيان رسد .
( 16 ) . م : سفيد .
( 17 ) . م : شود .
( 18 ) . ل : - و شير شود . . . سفيد گردد و .
( 19 ) . ل : - و .
( 20 ) . س : اعضاست .
( 21 ) . م : قلب .
( 22 ) . س : - و .
( 23 ) . س : + و .
( 24 ) . ل : - و .