چهارگانه « 1 » متولد مىشود و آن را مرهء « 2 » سودا گويند و آن را حدتى و جوشيدنى باشد .
چون بر زمين افتد مگس نزديك او نشود از احتراق و سوختگى « 3 » . و كيفيت او هلاككننده است .
چهارم : اعضا است . و آن دو قسم است ؛ قسمى را اعضاى رئيسه گويند و قسمى ديگر ، خادمهء رئيسه گويند « 4 » . قسم اول « 5 » را كه « 6 » رؤسا گويند « 7 » ، چهار عضو است « 8 » : دماغ و « 9 » دل و « 10 » جگر و « 11 » انثيان « 12 » .
دماغ عضوى است مركب از مادهاى لين و لزج و از رگهاى باريك ، از آورده و شريان در وى پراكنده و از دو « 13 » غشا كه « 14 » در وى پوشيده است . و آن غشا كه مماس « 15 » جوهر دماغ است ، لطيفتر است « 16 » و نرمتر « 17 » . و آن غشا كه مماس « 18 » قحف « 19 » است ، سختتر است و غليظتر . و مزاج دماغ سرد و تر است . اما منفعت سردى مزاج او آن است كه از ادراك محسوسات و از قوت تفكر و تذكر گرم نشود و حرارت روح حيوانى و حرارت غريزى كه پيوسته از دل به دو مىرسد ، او را معتدل دارد « 20 » . و منفعت ترى او آنكه « 21 » محسوسات و مدركات « 22 » زود دريابد « 23 » و خشك نشود و نيز منبت « 24 » اعصاب ليّنه باشد .
و دل مركب است « 25 » از گوشت و غضروف و رگهاى شريان كه از وى رسته است و رگ
هامش
( 1 ) . م : گونه .
( 2 ) . به كسر اول و تشديد ثانى ، زهره و صفرا و نيز سودا به سبب اين كه تلخترين اخلاط است . جمع : مرار . مرة السودا : گش سياه ( لغتنامه ) .
( 3 ) . م : - از احتراق و سوختگى .
( 4 ) . ل : - و قسمى ديگر . . . گويند .
( 5 ) . م : + كه آن .
( 6 ) . م : - كه .
( 7 ) . م : + آن .
( 8 ) . م : + اول .
( 9 ) . م : دوم .
( 10 ) . م : سيوم .
( 11 ) . م : چهارم .
( 12 ) . م : اثنتان .
( 13 ) . ل : - دو .
( 14 ) . س : - بدن بيرون . . . دو غشا كه .
( 15 ) . س : ممكن .
( 16 ) . ل : - است .
( 17 ) . ل : + است .
( 18 ) . س : ممكن .
( 19 ) . قحف : به كسر اول ، كاسهء سر و نيز قسمتى از كاسه سر . ( لغتنامه ) .
( 20 ) . ل : مىدارد .
( 21 ) . س : + از .
( 22 ) . س : مدردات .
( 23 ) . س : درماند .
( 24 ) . س و ل : سبب .
( 25 ) . ل : - است .