و حافظ صحت بايد كه تا تواند بر يك نوع طعام اقتصار « 1 » كند . و انواع طعام و الوان آن ، در يك زمان نخورد كه بسيارى الوان طعام ، طبيعت را در وقت هضم حيران مىسازد . و الوان طعام در يك زمان خوردن چنان است كه در يك ديگ ، گوشت مرغ و گوشت قاز و گوشت گوسفند و گوشت گاو و برنج و نخود و غيره بريزند و چنان كه در يك ديگ ، به يك آتش اين همه ، نيكو پخته نمىشود ، بلكه بعضى ناپخته مىماند ؛ همچنين الوان طعام در يك زمان در ديگ معده ، اينچنين باشد . ليكن ضرر آن بتدريج ظاهر مىشود .
و امّا طعام ايّام وبايى بايد كه مايل به سردى و خنكى باشد مثل آش ترشى ، مثل آش سماق و قليهء سماق و آش زرشك و قليهء زرشك و آش ليمو و قليهء ليمو و آش نارنج و قليهء « 2 » سيب ترش و به ترش و آش عدس به آب نارنج مىخورند تا رنج مرض نبينند « 3 » و آش ناردانه ترش يا ميخوش نيز خوش بود . و آش تمر هندى و قليهء آن و جميع آشهايى كه خراسانيان از آرد مىسازند مثل بغراء « 4 » و ماهيچه و رشته و غيرها خوب است ، اگر قاتق « 5 » آنها امثال اين ترشيها باشد .
و سركه از همه قاتقى بهتر است جهت دفع عفونت ، نيكو مىكند . و بعد از آن آب ليمو ، زيرا كه آب ليمو ، ترياق « 6 » است . و به ترياقيّت دفع سميّت و با مىكند . و همچنين آش غوره و قليهء آن و قليهء آبكامه « 7 » در غايت خوبى است . و ليكن در اين بلاد نيست . و اگر
هامش
( 1 ) . س : اقتضار .
( 2 ) . قليه : نوعى خوراك كه از گوشت در تابه يا ديگ بريان كنند ( فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 2724 ) .
( 3 ) . س : نهبينند .
( 4 ) . بغراء : آشى كه از خمير به شكل رشتههايى دراز درآورند ترتيب داده شود ( فرهنگ معين ، ج 1 ، ص 552 ) .
( 5 ) . قاتق : ماست ، عموما نانخورش ، ادام . ترشيى كه بر آشها زنند ، چاشنى ( فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 2607 ) .
( 6 ) . ترياق : پادزهر .
( 7 ) . آبكامه : نان خورشى كه از شير و ماست و غيره سازند كه با طعم ترشى است . مرى ، كامه ، كومه ، كامخ ( فرهنگ معين ، ج 1 ، ص 21 ) .