و زاده اللّه طولا و فضلا و جودا و عدلا - چون آفتاب عالمتاب از تخت « 1 » اسطنبول « 2 » كه در مقابل برج حمل است ، جهت تغيير و تبديل هواى وبايى كه به حسب اوضاع سمائى بود ، به ييلاق متوجّه گشت .
رباعى
آن سلطانى كه جان عالَم باشد * مقصود همه عالَم و آدم باشد
در وقت و با براى حفظ صحّت * اندر ييلاق شاد و خرّم باشد
و اين بنده كه به رسم خدمت طبابت در هر وقت ملازم ركاب همايون سلطنت او و اجداد كرام او مىبود ، در اين ييلاق ملازم ركاب ظفرمآب او نبود . زيرا كه ذرّه اگرچه ملازم آفتاب است ، ليكن در وقت كدورت هوا تابان است ، لاجرم كدورت هوا سبب مفارقت اين ذرّهء بىمقدار از آن آفتاب عالىمقدار عالممدار گشت .
رباعى
اى ذات تو مهر و جمله عالم ذرّه * بىمهر كجا بود يكى دم « 3 » ذرّه ؟
مهر تو بود هميشه تابان يا رب * تا با تو بود عالم و آدم ذرّه
و چون خدمت طبيب لبيب « 4 » ، حفظ صحت و ازالهء مرض بود و اشتغال به اوّل كه حفظ صحت اولى و اهمّ و اقدم است ، چه با وجود حفظ صحت ، احتياج به ازالهء مرض نيست و حفظ صحت به اعلام طريق و قواعد حفظ آن ميسّر است ، در خاطر فاتر گذشت كه قواعدى چند كه متضمن فوايد حفظ صحت در ايّام و با باشد ، جهت بندگان عالىشأن ملك آشيان فلك آستان خداوندگارى - حفظت صحتهم بلطف البارى - به يارى قلم و بيان به صورت تحرير و سمت تقرير درآورد تا عمل به آن قواعد موجب حفظ صحت ايشان
هامش
( 1 ) . س : تحت .
( 2 ) . در متن رساله همه جا به همين صورت ، ضبط شده است .
( 3 ) . س : ذم .
( 4 ) . لبيب : خردمند .