شير و ماهى تازه و خايهء مرغ و پنير « 1 » به يك جا نبايد خوردن « 2 » .
و « 3 » از پس ميوههاى تر ، آب نبايد خوردن « 4 » .
بريان چون از تنور بيرون آيد در حالى نبايد خورد « 5 » . بريان را « 6 » چون از تنور بيرون آرند « 7 » ، نبايد پوشيدن و اگر پوشيده باشد « 8 » نبايد خوردن .
غذاهاى « 9 » شور و تيز ، چشم را زيان دارد .
ماست و ماهى تازه « 10 » در يك روز نبايد خوردن « 11 » . غذاهاى ترش « 12 » خوردن زود پيرى آورد « 13 » . بسيار خوردن پياز كلف در روى آورد « 14 » و عقل « 15 » ناقص كند .
و بهترين آبهاى « 16 » معتدل مزاج « 17 » ، آبى بود « 18 » كه در سردى معتدل بود « 19 » يا از بيرون به برف « 20 » سرد كرده بود « 21 » .
آب سرد خوردن پيهها « 22 » را و دماغ را و دندان را زيان دارد و كسى كه او را سرفه و « 23 » فالج و رعشه و استسقا بود « 24 » ، زيان دارد « 25 » . آب « 26 » سرد به « 27 » اعتدال ، همه تندرستان را سود دارد و معدهء گرم را همچون « 28 » گوارش بود « 29 » و دل گرم را به جاى « 30 » هوايى خنك « 31 » بود و بخارها « 32 » از دماغ بازدارد و نگذارد كه خون و ديگر « 33 » اخلاط تباه شود . و اندكى « 34 » آب سرد
هامش
( 1 ) . م : + تر .
( 2 ) . ل : خورد .
( 3 ) . س : - و .
( 4 ) . ل : خورد .
( 5 ) . ل و م : - بريان . . . نبايد خورد ؛ م : + ماهى تازهء سرد نبايد خوردن .
( 6 ) . س : - بريان را ؛ + و .
( 7 ) . س : آيد ؛ م : آورند .
( 8 ) . س : بود .
( 9 ) . س : غذاى شورد .
( 10 ) . م : + و ماست .
( 11 ) . س : خورد .
( 12 ) . ل : + بايد .
( 13 ) . ل : آرد .
( 14 ) . س : - بسيار خوردن . . . آورد .
( 15 ) . م : + را .
( 16 ) . ل : بهترين آبها ؛ م : و بهترين آنها .
( 17 ) . ل : - معتدل المزاج ؛ م : معتدل المزاج را .
( 18 ) . م : باشد .
( 19 ) . ل : - بود ؛ م : باشد .
( 20 ) . ل : + و يخ .
( 21 ) . م : باشد .
( 22 ) . ل : تبها .
( 23 ) . س : - سرفه و .
( 24 ) . م : باشد .
( 25 ) . م : - دارد .
( 26 ) . م : و آب .
( 27 ) . س : با .
( 28 ) . م : چون .
( 29 ) . م : باشد .
( 30 ) . س : همچون .
( 31 ) . س : خشك .
( 32 ) . م : بخار .
( 33 ) . س : ريگ و .
( 34 ) . م : اندك .