اناردانه و زرشك و آلو و كدو و غوره و مانند آن « 1 » .
و سوداوى مزاج بايد كه غذائى خورد كه ميل به « 2 » ترى « 3 » و اندك مايه گرمى داشته باشد « 4 » ، چون نخودآب « 5 » و گوشت بره و مرغ فربه و خايهء مرغ نيمبرشته « 6 » .
و بلغمى مزاج را غذاهاى گرم و لطيفكننده « 7 » بايد خوردن « 8 » ، چون « 9 » نخودآب به گوشت گنجشك و كبك و بط فربه « 10 » و توابل « 11 » و « 12 » دارچينى و كرويا « 13 » و آويشن .
و « 14 » دموى مزاج را « 15 » غذاهاى سرد كه اندكمايه « 16 » ميل به خشكى دارد « 17 » بايد خوردن « 18 » ، چون غوره با « 19 » و عدس آب و « 20 » مانند آن « 21 » .
و آب از عقب غذاهاى گرم و شيرين نبايد خورد « 22 » و اگر صبر نتواند كردن « 23 » ، اندكى آب سرد « 24 » باز « 25 » خورد . « 26 »
هامش
( 1 ) . س : اينها .
( 2 ) . س : - ميل به .
( 3 ) . س : تيز .
( 4 ) . س : بود ؛ ل : - داشته باشد .
( 5 ) . نخودآب : نوعى از پرهيزانهء بيماران كه از گوشت بىچربى و نخود جوشانيده در آب ترتيب دهند . آبگوشتى رقيق از گوشت و آب نخود بيمار را ، گوشت آن كم است و نخود آبش بيشتر . جوذابه ، حميصه . و اين نخودآب ، نخودآب امروزى ما نيست بلكه آبى است كه نخود در وى تر كرده باشند ، يعنى خيسانده باشند . ( لغتنامه ) .
( 6 ) . مراد « خايهء نيمبرشتهء مرغ » است . در اينجا محتمل است كه از سياق تازى يعنى قرار گرفتن مضاف اليه ميان صفت و موصوف تبعيت شده باشد و نيز ممكن است از شدت اتصال مضاف و مضاف اليه چنين اسلوبى تجويز شده باشد .
( 7 ) . ل : - كننده .
( 8 ) . س : دادن .
( 9 ) . م : همچون .
( 10 ) . م : - فربه .
( 11 ) . س : فلفل ؛ توابل : اسم اصطلاحى ادويهء يابسه است كه در اطعمه كنند مثل گشنيز و امثال آن . ( لغتنامه ) .
( 12 ) . م : - و .
( 13 ) . كرويا به فتح اول و به فتح يا ضم ثانى ، تخمى است كه آن را زيرهء رومى گويند و نانخواه همان است . بر روى خمير نان پاشند و خوردن آن به ناشتا قوت معده دهد ؛ كرويه و زنيان هم مىگويند . ( لغتنامه ) .
( 14 ) . ل : - و .
( 15 ) . ل : - را .
( 16 ) . س : - مايه .
( 17 ) . م : داشته باشد .
( 18 ) . ل : خورد .
( 19 ) . ل : غوربا .
( 20 ) . ل : - و .
( 21 ) . س : اين .
( 22 ) . م : خوردن .
( 23 ) . س : - كردن .
( 24 ) . س : گرم .
( 25 ) . ل : بايد .
( 26 ) . « و بر سر طعام آب بسيار نشايد خورد و اگر كسى را صبر نباشد اندكى آب سرد به مزد . » ( خفى علايى ، ص 30 ) .