ولى مردانهوار آن قائد دين * نكرد او را در اين تكليف تمكين
چنان بر ضد او كرد استقامت * كه نامش ماند نيكو تا قيامت
زن اندر كلّ دنيا هست آزاد * كجا ديده زنى اينگونه بيداد
چرا مجبور در كشف حجاب است * چرا اينگونه در رنج و عذاب است
بر ايشان بيش از اندازه جفا رفت * هواى نفس را بين تا كجا رفت
اگر مىبود ما را غيرت دين * نمىكرديم از اين ظلم تمكين
چنان داد اختيار خيل نسوان * به دست بىمروّت پاسبانان
كه شد هر بىسروپا حكمفرما * بر آن بيچارگان ز اعلا و ادنا
مگو نظميه گو دار جنايت * در او گرد آمده اهل غوايت
چه خيرى پس در اين كشف حجاب است * چه كس سيراب آخر زين سراب است
هزاران زحمت آرد بىحجابى * به دلها كينه كارد بىحجابى
هزاران فتنهها در اوست اندر * هلاك عالمى در اوست مضمر
پى قوّادى زن بهر مردان * عجب دامى بود از بهر شيطان
حجاب از بهر زن فخر و وقار است * برايش در دو عالم افتخار است « 1 »
از شاعران ناشناخته
در اينجا چندين شعر كه از شاعران ناشناخته براى ما دربارهء حجاب سروده شده ، ياد مىكنيم . شاعرى دربارهء حجاب و عفت چنين سروده است :
هر آن عاقل كه او اصلاح عالم در نظر دارد * بداند تا چه حدّى دين در اين مقصد اثر دارد
همى دانند دانايان كه اندر اين زمان دنيا * به دين از هر زمانش احتياجى بيشتر دارد
مگر اين دردهاى بىشمار پيكر عالم * به غير از داروى دين هيچ درمانى دگر دارد
حجاب عفّت و عصمت كمال و خدمت شوهر * كه مىگويد براى فرقهء نسوان ضرر دارد
مگر اوضاع نكبتبار محنتآور دنيا * به جز با رفع بىدينى علاجى خوبتر دارد
مگر در عرصهء خاك جهان جز در ظلال دين * درخت نيكبختى زنان گل يا ثمر دارد
به حكم نص قرآن تا نگردد زن محجّب دان * محال است آنكه شهوتران زانى دست بردارد
عبث بر اين در و آن در مزن از بهر آسايش * كه بيدينى است آن چيزى كه ما را دربدر دارد
هامش
بىپروايى كه نمود ، نتوانستند متعرّض اهل علم شوند و خداوند او را تا آخر از شرّ رضا خان حفظ فرمود و با سرافرازى از دنيا رفت .
( 1 ) . كلمة الحق يا تاريخچهء منظوم دوره منحوس رضا خان پهلوى ، ( محمد جواد صافى ، به كوشش على صافى گلپايگانى ، قم ، انتشارات هادى . 1358 ش ) ، صص 47 - 43