و باز در احسن الحكايات آمده است :
اگر نقاب تو را از حيا بود بندى * چرا نقاب ز رخسار خود برافكندى
دريده پردهء ناموس چون تو نوزادى * تفو بر آنكه بزاييد چون تو فرزندى
اگر حجاب تو را عشق پاره كرد چه باك * اگرچه مطلق صرفى و ليك دربندى
مهل هوى و هوس پردهء تو پاره كند * و گرنه بر تو حرام است آب خرسندى « 1 »
يك بيت شعر نيز در مخالفت با كشف حجاب در دست است كه چنين است :
به خدعه و فساد پاره شد چادر عفت زنان * به حيلهها دريده شد معجر پاكدامنان « 2 »
شعر بلند ديگرى كه به نوعى وضعيت ناهنجار زنان اين دوره را نشان مىدهد ، چنين است :
ز بس در خانه بيوه مانده ، گنديدند خانمها * نمىدانم چرا گيسوى خود چيدند خانمها
زنان غرب در هر كاسهاى خوردند مأكولى * ته آن كاسه را در شرق ليسيدند خانمها
به قبح و حسن او نابرده پى از روى نادانى * هر آن چيزى كه مد شد فكر تقليدند خانمها
حياشان رفت بس با مردمانِ فاسق و فاجر * ميان خلق نامحرم چو رقصيدند خانمها
وقار خويش را در باغ ملى دادهاند از كف * سوار اسب چوبى گشته ، چرخيدند خانمها
عفاف جمله شد پامال بس با كاسب بازار * همى دل داده مىگفتند و خنديدند خانمها
حجاب شرمشان شد پاره كمكم بس كه با مردان * به گردشگاه شبها بس كه لاسيدند خانمها
نه فكر علم و صنعت نه به فكر شوهر و خانه * ز بس در باغ ملى دسته گل چيدند خانمها
شب اندر سينما تا نصف شب رفتند و فردايش * كسل در رختخواب افتاده ناليدند خانمها
دليل سردى مردان ز زنها چيست مىدانى ؟ * به زير كارخانه بس كه زاييدند خانمها
ز بس در انتخاب شو نمودندى به هر سو رو * چو ميوه ترش گشتند و پلاسيدند خانمها
به تن پيراهن بىآستين در موقع سرما * بدون پالتو كردند و لرزيدند خانمها
سيه رويند نزد شوهران زين روبهروى خود * براى روسفيدى پودر ماليدند خانمها
ز دست فرم و مد بدبخت گرديدند شوهرها * به آنها روز و شب از بس كه چسبيدند خانمها
من از آن گفتم اين منظومه تا دانند در عالم * طريق زندگانى را نفهميدند خانمها
ز بس كمظرف مىباشند و كمعقل و فرومايه * ز هر حرف حقى بيهوده رنجيدند خانمها
مرا روى سخن با جاهلان باشد كه در معنا * سزاوار دوصد توبيخ و تنقيدند خانمها
حقيقت را نبايد كرد كتمان دوستان زيرا * چو بعضى لايق تعيير و توبيخاند خانمها
چو خانمها است لفظ جمع منظورم بود برخى * بر اين گستاخيم البته بخشيدند خانمها
هامش
( 1 ) . همان ، ص 262 ؛ كشف الغرور ، ص 120 ( تحت عنوان مجرد گويد )
( 2 ) . احسن الحكايات ، ص 214