خنك آن ملتى كز وارداتش * قيامتها ببيند كايناتش
چه پيش آيد چه پيش افتاده او را * توان ديد از جبين امّهاتش
اگر پندى ز درويشىپذيرى * هزار امّت بميرد ، تو نميرى
بتولى باشد و پنهان شو از اين عصر * كه آغوش شبيرى را بگيرى
ز شام ما برون آور سحر را * به قرآن باز خوان ، اهل نظر را
تو مىدانى كه سوز قرأت تو * دگرگون كرد تقدير عمر را « 1 »
شعر مخبر السلطنه
مخبر السلطنه ، سالها و در چندين دوره ، رئيس الورزاء بود و تجربههاى سياسى فراوانى داشت كه آنها را در خاطرات و خطرات فراهم آورده است . وى در مجموع ، موضع انتقادى تندى نسبت به اقدامات تجددگرايانهء رضا خان دارد و در جاى جاى كتاب ، در برابر كشف حجاب و تمدّن بولوارى - و نه لابراتوارى - موضع مىگيرد . اين دو اصطلاح ، گويا از خود اوست ، جايى كه مىنويسد : در اين اوقات ( پس از نقل وقايع تغيير لباس در سال 1307 ) روزى به شاه عرض كردم : تمدنى كه آوازهاش عالمگير است ، دو تمدّن است : يكى تظاهرات در بولوارها ، يكى تمدن ناشى از لابراتوارها . تمدنى كه مفيد است و قابل تقليد ، تمدن ناشى از لابراتوارها و كتابخانهها است . گمان كردم به اين عرض من توجهى فرمودهاند آثارى كه بيشتر ظاهر شد ، تمدن بولوارها بود كه به كار لالهزار مىخورد و مردم بىبندوبار خواستار آن بودند . « 2 » وى پس از اشاره به نطق شاه در 17 دى 1314 ش با انتقاد از وضعيت كشف حجاب و آثار مخرب آن اشاره به قصيدهاى از خود مىكند كه آن را در بارهء « فضائل تمدّن بولوارى » سروده است :
مردم عفّت شعار در سنواتى هزار * كرده بُدَند استوار عفّت پير و جوان
پردهء عصمت نگر ، خورده ز هر سوى چاك * چاك نه زان سان بود كش همه بخيه توان
اين روش زندگى لازمهاش اين بود * هرجا زايشگهى ، هرجا كودك ستان
آتش شهوت ربود آب ز چشم گروه * باد هوس كرد گرد بست همى چشممان
از همه علم و هنر تحفهء ما رقص شد * رقص و شرب و قمار هست كنون رايگان
مالش با ميكروفن از نك پا تا ذقن * سحق بدن بر بدن سينه و ناف و ميان
چادر اگر خود نبود لازمهء زندگى * لازمه همچون نبود كشف تو تا بيخ ران
هامش
( 1 ) . كليات اشعار فارسى مولانا اقبال لاهورى ، ( به كوشش احمد سروش ، تهران ، سنايى ) ص 465 اشاره به اينكه خواندن قرآن توسط خواهر عمر خليفهء دوم ، سبب شد تا وى اسلام بياورد .
( 2 ) . خاطرات و خطرات ، ( تهران ، زوار ، 1344 ش ) ص 383