و در شعر ديگرى مىگويد :
پس كى تو اين نقاب ز رخ دور مىكنى * كى ترك اين اسارت منفور مىكنى
با مرد همسرى تو ، كى اين حق خويش را * ثابت به آن ستمگر مغرور مىكنى
بشنو ، اگر ز پرده برآيى بدون عيب * چشم رقيب را ز حسد كور مىكنى
بر ضد خودپرستى مردان قيام كن * تمكين چرا به بندگى زور مىكنى
تف بر سليقهء تو ، كه در چادر سياه * زنهاى زنده را همه در گور مىكنى « 1 »
و در شعر ديگرى مىگويد :
اى دختر نامدار ايران * از روى خود اين نقاب بردار
چون دختركان ازبكستان * چادر بنه و كتاب بردار
تو دختر آفتاب هستى * شرمت نايد ز روى مادر ؟
از بهرچه در حجاب هستى * چون مادر خود نقاب بردار
روى تو مگر چه عيب دارد * كان را به دورن پرده كردى
در حسن تو هركه ريب دارد * بنما كه فتد به رنگ زردى « 2 »
شعر شهريار
شهريار نيز تحت عنوان « رخت سياه و بخت سفيد » غزلى در اين باب سروده است :
روى بخت زن از اين رخت سياهى گيرد * شيخ كام دل از اينروى كما هى گيرد
شاهد بخت سپيدى همه در بر مفتى * آرى از دولت اين رخت سياهى گيرد
دزد بازار نخواهد مگر آشفته و رند * آب را كرده گلآلود كه ماهى گيرد
كاش كاين رهبر گمره عوض روى زنان * دست اطفال يتيم سر راهى گيرد
بامدادان كه به انوار تمدّن خورشيد * صحنهء اين فلك نامتناهى گيرد
زين سيهپوش زنان صفحهء آفاق جهان * خوش تصاوير هيولاى فكاهى گيرد
پردهء عصمت و بىعصمتيش زير حجاب ؟ * آه اگر كيفر دين قهر الهى گيرد
زن پى پرده پس پرده كه بهتر داند * وعدهء كتبى و پيغام شفاهى گيرد
در حجاب است مناهى همه تا رفع حجاب * پرده از روى رياكار مناهى گيرد
انتقام حق اگر دست برآرد ، بايد * يقه يا خود فكل شيخ كلاهى گيرد
زانكه عمّامه دگر آيت فضل و تقواست * مىتواند سبق از افسر شاهى گيرد
هامش
( 1 ) . ديوان ، ص 93
( 2 ) . ديوان ، ص 101 . و شعر ديگر او را خطاب به « دختران ايران » بنگريد در : از صبا تا نيما ، ج 2 ، ص 382 - 383