پاكى اندوز و راستى آموز * بعد از آن هرچه خواستى آموز
آنكه مذهب نهاد و آيين كرد * راستى را ملازم دين كرد
خانهء دل ز غير شو پرداز * از همه كارها به دو پرداز
روى از غير شوى خويش بپوش * جان فداى تو ، روى خويش بپوش
زان كه تا رخ ز پرده برفكنى * پرده از روى شرم برفكنى
گر شوى عيش جو و عشرت خواه * جان به انواع فسق كرده تباه
آرى آن زن كه بىحجاب آمد * عاقبت خانمان خراب آمد
بلكه از رخ چو پرده بردارد * يك جهان فتنهها ز پى دارد
دفع چادر قرين جمعيت است * جمعيت هم بلاى عافيت است
لا بد آن زن كه روى خويش گشاد * پاى خواهد به هر كجاى نهاد
الغرض از تجمّع زن و مرد * زايد آنها كه وصف نتوان كرد
زن اگر بهرهاش از زيبايى است * لاجرم منظر تماشايى است
خاصه چون مقتضاى رفع حجاب * سرخ كردن دو رخ به غازهء ناب
در معابر گشادهرو چون ماه * بر بناگوش هشته زلف سياه
ساقها را چو ساعد سيمين * كرده بيرون ز جامهء رنگين
او به راهى روان به جلوهء ماه * از پىاش خلقى اوفتاده به راه
مرد هم هرچه پارسا باشد * صبرش از اين زنان كجا باشد
گرچه زن چو ملك تواند بود * نتواند ز چشم بد آسود
خاصّه با اين گروه مكرآموز * وين هوسپيشهگان عفّتسوز
كارشان راه خدعه پيمودن * دام ناموس اين و آن بودن
آنكه گويد حجاب واجب نيست * آگه از اين همه معايب نيست
يا ز بس ديوسان شَبَق طلب است * دايم از اين نهيق در شَغَب است
خواهد از جان خرابى زن و مرد * تا كند آنچه مىتواند كرد
گويد آمد حجاب صورت و سر * مانع اكتساب علم و هنر
غافل از اينكه ستر و پوشش زن * نيست هرگز حجاب دانش و فن
زن اگر در نقاب باشد نيز * نبود علم را از او پرهيز
وانگهى بهر بانوان نكو * چيست علمى به از نهفتن رو
بهترين علم زن نجابت اوست * وين قبا دوخته به قامت اوست
علم زن چيست حاصل آوردن * پس از آتش به لطف پروردن
خانه را رشك بوستان كردن * آنچه شايسته است آن كردن
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 1317
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٣١٧