خلاصه آنكه اگر معتقد به قرآنى * به احتجاب خدا حكم در كتاب كند
وگر تو ار بشرى ، فطرت بشر هرگز * نشد كه پايهء ناموس را خراب كند
وگر خداى نكرده ز آدمى دورى * طيور بين كه چسان جفت انتخاب كند
اگر به جفت وى آرد نظر يكى مرغى * به نوك مغز سرش را برون ز قاب كند
وگر كه حال بهايم ترا پسند آمد * روا مدار كسى آدمت خطاب كند
نظر به قالب صورى مكن كه انسان است * هر آنكه كوشش بر رفع احتجاب كند
به روح او بنگر كش چو خوك بىباك است * و يا چو كلب عقور است و عاف عاف كند
فرنگى ار تو ببينى برى است از غيرت * چو شير خوك خورد خوكى اكتساب كند
عدو شده است مسلّط به روح و جسم آرى * بما معاملهء مالك الرّقاب كند
ز حرف بىخردان واحدى بكن اعراض * ندامت است كسى را كه ناصواب كند « 1 »
در مخزن شرف گهرى جز حجاب نيست * شمشير ديده را سپرى جز حجاب نيست
اى ملّتى كه يك سره در خواب غفلتيد * در كاستن ز فّر نياكان شتاب چيست « 2 »
طلوعى شعر ديگرى نيز دارد كه در آن از عصمت و حجاب دفاع كرده است :
هر كه بىپرده زند طعن به احكام خداى * پرده بردارم و گويم كه ندارد ايمان
هركه مقهور طبيعت بود و بوالهوسى * فاش گويم كه چنين شخص نباشد انسان
جنس حيوان شود از بهر قرينش در خشم * پرده بردار بگو پستتر از هر حيوان
خنك دعواى خروسان سر اين پايه بود * پايه را سست كند هركه ندارد وجدان
هركه دعواى شرف دارد و اظهار نسب * از حجاب است كه افتاده رخ مهرويان
چون نظر واسطهء علقه هر مرد و زن است * كور باد آنكه كند رفع حجاب از ايران
عقل كل صادر اول شه لولاك صفت * مظهر غيرت حق پادشه كون و مكان
بهر بيدارى اين ملت جاهل فرمود * گنج ناموس نماييد پس پرده نهان
هركه را عقل سليم است بود صاحب هوش * نشود منكر اين پرده و اين پردگيان
اى طلوعى بفكن خامه و كن قطع سخن * كه محالست شود رفع حجاب از ايران « 3 »
شعر روحانى
سيد غلامرضا روحانى ( متولد 1276 ش ) در تهران به دنيا آمد . وى از شاعران فكاهىسرا است كه شعر جدّى فراوانى نيز دارد . روحانى به تناسب سن خود ، شاعر دورهء رضا خان
هامش
( 1 ) . احسن الحكايات ، صص 89 - 90 ؛ كشف الغرور ، صص 28 - 29
( 2 ) . مكالمهء خسرو و پرويز ، ص 47 . دو بيت اخير طبعا نبايد از شعر واحدى باشد .
( 3 ) . كشف الغرور ، صص 17 - 18