و دو سه دههء نخست سلطنت فرزند اوست . وى در شعرى تحت عنوان چادر نماز مىگويد :
زاهد نهاد دام و سر حقه بازكرد * چادر نماز بر سر هر بىنماز كرد
تا نانجيب پرده بپوشد به كار خويش * خود را نهان به چادر و چادر نماز كرد
چشمش ز لاى پرده عصمت به هركسى * صد بار غمزه و دو سه خروار ناز كرد
چون گشت زال گنده دهان سير از جهان * خود را درون پرده نهان چون پياز كرد
يك سوى پاى لخت و يك سوى چاقچور * ما را به نزد خارجيان سرفراز كرد « 1 »
قصيدهء آقاى غراى نجفآبادى در حجاب
محلاتى ، بدون هيچگونه توضيحى اين قصيده را از وى در دفاع از حجاب آورده است :
بپوش شهد لب خويش را ز مگس * كه تا شوى تو ز زحمت خلاص و او ز هوس
تويى چه ميوهء شيرين و نور او خوشرنگ * حجاب بهر تو برگ است و بر مدار عبس
حجاب كرده بر آفات دست قدرت حق * ز برگهاى درختان به ميوهء نورس
اگر حجاب بد است از براى زن ز چه رو * ز برگ دختر رز كرده چادر اطلس
هرآنچه هست لطيف و نظيف و پاكيزه * بپوشيش تو به لفافها ز لوث و دنس
حجاب از چه بود مانع ترقّى زن * حجاب كى زده حرفى و يا كشيده نفس
حجاب كى شده مانع ز علم و صنعت زن * حجاب كى شده باعث بر جهالت كس
حجاب تن كه به زعم شماست نصّ نبى * محل شبهه فقط بهر صورت است و سپس
براى پوشش تن پس نماند جاى كلام * براى پوشش صورت بود همه وسوس
تمام فتنه و شورش به عالم نسوان * بود ز پوشش صورت به قول هر اخرس
اگر كه مرغ پرد در هوا ندارد باك * تمام شكوه گربه بود ز دست قفس
به شاخ و پشم و پى و استخوان نپيچد گرگ * نموده تيز پى دنبه چنگ ورا و ضرس
نه منكران حجابند از اين قبيل همه * كه راندهاند به ميدان اين جدال فرس
از آنكه رفت پى سامرى و شد گمراه * بهانه است ز موسى سؤال سبز و عدس
بدان كه منكر علم و فنون زن كس نيست * چرا كه دامن مادر به طفل شد مدرس
هرآنچه خواند از آن مدرسه بشد ملكات * كه پرورانده در آتش نژاد خود ققنس
كناره گير ز قومى كه لفظشان غرّا * خشن معانى و مثل زبان بود املس « 2 »
هامش
( 1 ) . كليات و فكاهيات روحانى « اجنه » ، ( تهران ، كتابخانهء سنايى ) ص 36
( 2 ) . كشف الغرور ، صص 49 - 50