در برابر آن ، واحدى كه پيش از اين نيز اشعارى از وى در ستايش حجاب داشتيم ، شعرى سروده است كه چنين است :
اى مه سيمبر از روى مَيَنداز حجاب * بنما حائل آن صورت چون ماه نقاب
پرده بگذار به رخ رونق اين حُسن مَبَر * كه متاع تو بسى هست نفيس و كمياب
پرده بر روى چو ماه تو سزد همچون ابر * ورنه دلها چو كتان ژنده شود در مهتاب
عفّت و عصمت نسوان حجاب است قويم * حفظ ناموس بود بسته به اين تيره ثياب
ما نداريم به جز حفظ حُجُب كار ديگر * خرد و شرع بود راضى از اين رأى صواب
هرچه خوب است ببايد همه پنهان باشد * غير غيرت كه بود فاش ميان احباب
ديدن روى نكو نيست به جز تير ستم * كه ز ابليس رسد بر دل و گردد بىتاب
حكم اسلام عمومى است چه زشت و زيبا * عين لطف است و عدالت به گواهى كتاب
حكمتش آنكه رخ خوب چو باشد پنهان * يكدل اندر كف او بيش نباشد در تاب
پس حجاب آمده از بهر زنان يكسره حتم * باشد اين حكم بجا منكر او فرقهء باب
اى كه از بوالهوسى ياوهسرايى كردى * عاقبت پاره شود پردهات اين قدر متاب
گر فزون تشنهء بىپردگى نسوانى * اوّل از پردگيانت تو درآور جلباب
منما سعى تو در امر هلاكت فانى « 1 » * بس كن اين قدر پى نعقهء دونان مشتاب « 2 »
قصيدهء ذيل را نيز آقاى اسكويى در ستايش حجاب و خطاب به دختران سروده است .
اى دختر پرپوش و اى ماه نازنين * اى مه ز باغ حسن تو گرديده خوشهچين
تو در حجاب همچو گل نو شگفتهاى * كو را هزار آفت وى بود در كمين
زينهار بر مگير ز صورت نقاب را * تا از غبار ، پاك بماند تو را جبين
آن كس كه گفت خير تو اندر حجاب نيست * بىشك نباشد همچو كسى ناصح و امين
او بر خلاف عقل و طبيعت زند سخن * حرص مگس كجا و كجا شهد انگين
تنها حجاب نيست تو را مانع از نظر * صد نكتهايست غامض و پيچيده اندر اين
اين پردهء لطيف كه اسمش حجاب شد * بر دفع دشمن از تو بود سدّ آهنين
گر سدّ شكست لشكر دشمن به نام دوست * هم از يسار حملهات آرد هم از يمين
پامال راه جهل شود اعتبار تو * شادى نديدهاى بت زيبا شوى غمين
چون رفع شد حجاب ره فتنه باز شد * بايد شدن به مردم چون ديو و دد قرين
پيدا شود ز هرطرفى دوستان ترا * آرند بهر خدمت تو برون دست ز آستين
هامش
( 1 ) . در كشف الغرور : واحدى مىكند آخر يد غيبى خبرت .
( 2 ) . كشف الغرور ، ص 16 ؛ احسن الحكايات ، صص 70 - 72