و همچنين باكى نيست به حسب مفاد استثنا از پيران سالخورده و ابلهان و مستضعفين از مردان كه به قصد گدايى و تحصيل طعام به خانهها درآيند و اصلا مقصودى جز آن ندارند و مطلقا طمعى در نساء ندارند به سبب فتور و سستى آنها از شهوت نساء يا عدم التفات آنها به اين معنا . و بعضى مىگويند مراد عنّين و خصىّ و مجبوب « 1 » است كه قادر بر جماع نيستند ؛ اگرچه حق آن است كه آنها نيز نامحرماند و بايد از آنها هم تحرّز نمود . پس مراد ، شيوخ هرم و ابلهان است كه به قصد تحصيل قوت در خانهها درآيند . و مخفى نماند كه اين حكم اخير ، يعنى استثناى تابعين غير اولى الاربة اختصاص دارد به خصوص ابداى زينت نه نظر و فرج ؛ زيراكه آن مفروغ عنه است كه مطلقا ممنوع است ، حتى بر شيوخ هرم و مجانين و ابلهان ؛ پس معنى آن است كه اظهار زينت جايز نيست مگر بر اشخاص محارم كه در شمار آمدهاند و خصوص پيران هرم و ابلهان كه بدون هرگونه قصدى سواى تحصيل طعام در خانهها داخل شوند كه حرام نيست اظهار زينت بر آنها يا واجب نيست اخفاى زينت از آنها ؛ و هكذا از اطفال غير بالغ كه مطّلع نيستند بر عورتهاى زنان ؛ به جهت آنكه هنوز به حد رشد و تميز اينگونه امور نرسيدهاند ؛ و اتصاف طفل كه مفرد است به جمع ، دلالت دارد بر آنكه مقصود جنس است كه دلالت بر افراد كثيره دارد . و چون بصر طريق التفات به محسّنات است ، در وقتى كه به طرف مقابل متوجه شود و اين معنا گاهى از طريق سمع نيز به عمل آيد ؛ مثل آنكه انسان صداى تكلّم زنهاى نامحرم بشنود به واسطهء استماع يا گوش به خوانندگى آنها بدهند كه سبب التفات و توجه به آنها مىشود و مناط حرمت نظر هم از او به عمل آيد . و از اين قبيل است صداى پاهاى خلخالى را كه در حال مشى ، به زمين مىكوبند كه سبب قريب است از براى توجّه و التفات مردان به آنها ؛ و همان محذور كه از چشم به عمل آيد ؛ لهذا آن را هم منع فرمود كه بايد در حال مشى ، پاها را به زمين نزنند به قوّت كه صداى خلخال آنها به گوش مردان اجنبى برسد . و اين منع دلالتى تامّ از روى اولويّت بر حرمت تكلّم زنها با مردان نامحرم دارد ؛ زيرا در صورتى كه حرام باشد رسانيدن صداى خلخال خودشان كه فلزّ است به مردان ، پس صداى تكلّم به زبان و اوتار حنجرهء آنها كه تأثيرى فوقالعاده دارد در التفات مردان به ايشان ، به طريق اولى . و هكذا صورت آنها .
و چون هيچ مردى نيست مگر آنكه نظر كرده است به زنان نامحرم و هكذا زنان نسبت به مردان غير محرم ؛ لهذا بعد از منع عموم مؤمنين و مؤمنات از اتيان اين عمل شنيع مىفرمايد : بايد توبه كنيد از كردههاى گذشتهء خودتان ؛ و چنانچه بعد از اين منع هم به واسطهء
هامش
( 1 ) . به معناى مقطوع الذكر .