ابديت رؤسهنّ ؛ چه كه هتك حاصل نشود مگر به معرفت ، و معرفت ( شناسايى ) ميسور نگردد مگر با باز شدن رو .
بشير بن خزيم : وقتى كه بشير بن خزيم اسدى خطبهاى را كه حضرت زينب سلام الله عليها در بازار كوفه انشاد و بيان فرمود ، نقل مىكند ، دربارهء آن جليلهء محترمه ميگويد : ما رأينا خفرة أنطق منها ؛ « 1 » مىگويد هيچ محتجبهء باحيايى را نديدم كه زبانآورتر از آن بزرگوار باشد ؛ پندارى كه از زبان امير المؤمنين على عليه السلام صحبت مىكند و مثل ماشين مسلل مطالب مىريزد .
مقصود آن است كه راوى خطبه حضرت را وصف به « خفارت » مىكند كه به معناى شدّت حيا و حجب است ؛ و از روى لاعلاجى و بيچارگى در ملاء عام نطق فرموده و همين براى ربّات الحجال اعظم مصايب است اگر تصوّر باشد .
سكينه خاتون : دختر شش سالهء حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام سكينه خانم در مجلس يزيد با ساعد خود روى خود را گرفته بود و گريه مىكرد . يزيد پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟ آن مخدّره فرمود : چه كنم ؛ در مجلس تو نامحرمان زيادند و من ساتر ندارم . « 2 »
و اين همه كه اهل بيت در كوفه و شام و مجلس ابن زياد و يزيد صريحا در خطبههاى خود شكايت مىفرمودند كه ما را مكشّفات الوجوه آوردهاند اگر حجابى در بين نبود ، شكايت بىمورد بود ؛ پس حجاب از صدر اسلام براى خواتين بوده و مىباشد .
يزيد پليد : يزيد هم كه پادشاه عصرى شد راضى نشد كه زوجهء او ( هند ) بىحجاب وارد مجلس شوهرش شود . به مجرد ورود عبا به سر او افكند و او را از مجلس به حرمسرا فرستاد و حضار مجلس آن پليد همگى سر را به زير انداختند كه نظرشان به حرم يزيد نيفتد .
حضرت صادق عليه السلام كه روضه منعقد ساخت ، مردان در مجلس و زنان پشت پرده بودند و گريه مىكردند ؛ اگر حجابى نبود ، باهم در يك مجلس مجتمع مىآمدند .
در تمام شرفاى عرب يك زن : همهء تاريخخوانان خواندهاند كه در عرب فقط يك زن در شرفاء مسمات به عايشه دختر طلحه خواهرزادهء عايشهء خودمان بود كه بىحجاب خراميد و عرب تماما بر او هجوم آوردند و اعتراض كردند كه چرا رو باز نموده و از زىّ شرافت بيرون رفته ؛ لذا او را از زمرهء زنان شرافتند خارج نمودند .
جابر و حضرت صديقه : و اما حكايت جابر بن عبد الله انصارى و حضرت صديقهء طاهره عليها السلام : اوّلا چگونه مىشود كه مثل جابر كهنسال از قوا افتاده به نظر ريبه
هامش
( 1 ) . بلاغات النساء ، ص 37 ، 39 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، صص 108 ، 162 ، 164
( 2 ) . انوار النعمانيه ، ج 3 ، ص 254