تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
بسم الله الرحمن الرحيم

مذاكره‌اى است راجع به مصالح عظيمهء حجاب

و مصوّر مفاسد پرده‌درى ، « سفور » « تا جدا باشد ز هم مفهوم پستى و شرف »
بشنو قصه و با عقل بسنج * به خطا پرده بپوشان مرنج
خسرو : فرزند تا كى ، تا چند به عالم تجرّد و بىزندگانى الفت بسته و دست از راحتى « زناشويى » شسته ، و در عداد شرار امّت باشى ؟ پرويز : پدر جان ! بىپرده بگويم . دلم مىخواهد زنى بگيرم ، خوش‌رو ، خوش‌مو ، سرو قد ، گلعذار ، خودم ببينم بگيرم ، زن اللّه بختكى و روبسته نخواهم . صبر مىكنم جوانان احرار ملّت ، دوشيزگان را از قبر تاريك و زندان حجاب نجات دهند ؛ به آرزو رسم و بنده هركه را خواهم بگيرم . خسرو : امثال تو در اين شهر زيادند و همه مست شهوت . كجا گذارند محبوبهء دل‌خواه به دست تو افتد ؟ پرويز : كارى مىكنم دوشيزگان مايلم شوند . خسرو : چه كار مىكنى ؟ پرويز : سرخاب و سفيداب مىزنم ، ريش و سبيلم مىتراشم ، با فكل و كراوات از مقابل آن‌ها رفت‌وآمد مىكنم ، آشنا مىشوم ، مىگيرم . خسرو : فرنگى مآبها بالاتر از تو بند به صورت مىزنند . پرويز : هرچه آن‌ها بكنند ، بنده بالا دست مىشوم . خسرو : بد نيست ؛ دايم مقابل آينه به فكر خودسازى و خودآرايى وقت بگذرانى و اسمش نظافت گذارى . خيال مىكنى به دست بياورى . پرويز : اگر شد ، فبها المطلوب ، نشد ، يا خودم را مىكشم يا محبوبه و رقيب را . خسرو : نتيجهء سفور و پرده‌درى خودكشى و مردم‌كشى شد ، عبرت بگير . سرود مجلة المجلات « فرانسه » در مجلد 11 به دست آمد . در « ايتاليا » از سال 1889 تا سال 1899 ( 569 ) شخص خود را انتحار كرده ، براى زنان ، و در « فرانسه » 5869 شخص خود را كشته