پردون فيلسوف اشتراكى در كتاب ابتكار النظام گفته است : « 1 » وجدان زن كمتر است از وجدان ما به قدر ضعف عقل او از عقل ما . اخلاق او را طبيعت ديگرى است غير از طبيعت اخلاق ما ، غالبا آنچه را كه ما به حسن و خوبى او حكم مىكنيم ، او قبيح مىشمارد و آنچه را كه ما قبيح دانيم ، او نيكو پندارد . در كليهء امور يا به طرف افراط ميل كند يا به طرف تفريط ، هيچ وقت در حد وسط كه عدالت عبارت از آن است ، واقف نيست . عمده چيزى را كه زن متمايل است ، امتيازات و خصوصيات باشد و عدالت بار ثقيل و سنگينى است براى او ؛ و از آنچه ذكر شد ، جواب از سؤال دوم هم تا يك درجه مكشوف افتاد و معلوم شد كه زن در جوهر و ساختمان از مرد عقب افتاده و مىتواند كه بالعرض هم از رهگذر فقدان علم و ادب و تربيت فرق داشته باشد .
سؤال 3 . اين فرق چه جوهرى چه عرضى تا هست مقتضى امتيازات بين زن و مرد در حدود وظايف اجتماعى و بالنتيجه مقتضى امتيازات حقوقى بين آنها هست يا نه ؟
جواب : مسلّم است حدود و وظايف اجتماعى و امتيازات حقوقى تابع تشخّصات و امتيازات ذاتى و عرضى مىباشد . تمام عقلا و دانشمندان و ملل متمدّنهء عالم در اداى وظيفه و رعايت حقوق ، تشخّصات و امتيازات اشخاص را ملاحظه مىكنند . نمىبينى آن احترامات فائقه كه نسبت به مقام سلطنت ملحوظ است ، نسبت به مقام وزارت رعايت نمىشود ، و آنچه را كه نسبت به يك وزير محترم رعايت مىكنند ، دربارهء رئيس يك اداره ملاحظه نمىكنند ، و همچنين است حال ساير طبقات كه در وظايف و حدود و حقوق آنها رعايت امتيازات آنها مىشود ؛ و چون امتياز ذاتى و عرضى ، روحى و جسمى مرد از زن ثابت و مبرهن است ، ناچار بايد در حدود و حقوق و وظايف ممتاز باشد .
سؤال 4 . چهاندازه امتياز در وظايف و حقوق براى آنها بايد قائل شد و آن وظايف و حقوقى كه به تناسب ساختمان زن و مرد به آنها اختصاص داده شده چيست تا آنكه تعليم و تربيت آنها در حدود همان وظايف باشد ؟
جواب : دين اسلام براى هريك از زن و مرد حدود و وظايفى بر حسب تناسب ساختمان و امتيازات روحيّه و جسميّه مقرّر داشته كه اگر تمام فلاسفه و دانشمندان عصر حاضر كه عصر تمدن و دورهء ترقّى علم و تنوير عقول اقوام و ملل عالم شمرده مىشود ، يك مجمع بزرگى تشكيل داده ، مدّت مديدى تبادل افكار كنند و اطرافبينى نمايند ، به طورى كه بر هيچيك از اين دو طبقه ظلم و جورى وارد نيايد و هر دو واقف در حدّ خود باشند و به حقوق حقيقيّهء خود نايل شده باشند ، بهتر از آنها نتوانند قرار دهند . افسوس هزاران
هامش
( 1 ) . الاسلام روح المدنيه ، ص 203 - 204