بالنتيجه معلوم شد كه تمام ارباب شرايع و حاجبان اديان حقه ، يكى از مهمّات تربيت بشر را به مسألهء حجاب مىدانستند و عقلاى عالم دستورات آنها را براى جامعه فوق النهايه ذى دخل فهميدند . و نيز علماى تشريح اروپ ، دماغ آنها را كه مركز قواى عاملهء فكريه است ، ناقص يافتند ، و عنصر آنها را به مراتبى از خلقت و تركيب مردها اقصد دانستند . « 1 »
اما نبى اسلام ( ص ) كه فرامين جزئيهاش مورد دقت نظر و مطالعهء عقلاى دنيا است ، كاملا بر اين مفاسد مطلع بوده ، به كلى زنها را از ورود در مجامع مسلمين غدغن فرمود و در تحت حكم حجاب از تمام مفاسد آنها جلوگيرى كرد . حتى نماز جماعت كه مؤكّدترين احكام استحبابيهء اين شريعت و متخلّفين از جماعت را يهود اين امت خوانده ، و احترامات آنها را در پيشگاه مسلمين اهميتى نداده ، و حتى در حق متخلّفين فرمود خانههاى آنها را آتش بزنيد و غيبت آنها حلال است و مىخواست به اين وسيله جامعهء ملى اسلامى در مساجد كاملا داير و روابط نفوس اسلاميين در اين خانهء خدا و مركز روحانيت و عبادت محفوظ بماند ، ولى از اين مجامع پربركت دخول حضرات نسوان را مكروه و ورود آنها را در مساجد خوش نداشته ، فرمود : مسجد المرأة بيتها ؛ « 2 » زيرا از وجود آنها آنچه در جامعهء ملل مفيد مىدانست ، فقط به عفّت و حجاب و مستوريّت از اجانب و خانهنشينى بود و نيز براى اينكه به امّت خود نقصان آنها را كاملا بفهماند ، فرمود در مجالس شوروى زنها را دخالت ندهيد ؛ و اگر رأيى از آنها صادر شد ، به مخالف رأى آنها عمل كنيد ؛ زيرا وصول به عوالى امور و مهام مقاصد در تخلّف آنها است .
بالجمله از اين بيانات و امثال آنها كه از صقع عالم عقلى تنزّل كرده ، به خوبى كشف مىشود كه برداشتن حجاب نسوان مضرّ به جامعه و باعث تفرقهء كلمه است .
باز هم يك نظر به تواريخ دنيا و اطوار بنى آدم در قرون سالفه بايد كرد . به شهادت مورّخين و ارباب سير ، ملل قديمه سعادت بشر را در احتجاب زنها مىدانستند . يونانيين قديم جدّيتى تمام در آيين حجاب داشتند كه امروزه برجستهترين خطوط تاريخى آنها همين تاريخ است . تاريخ ايرانيان قديم و اعراب آسياى صغير و فينقيين و ساير طبقات عصر گذشته ، خوب به ما مىفهماند كه مسألهء حجاب زنها مورد توجه بوده بلكه يك امر ارتكازى بشر [ است ] كه عنصر زن همه وقت از انظار اجانب بايد مستور باشد . رومانىها قبل از اين حوادث سوء كاملا به حجاب معتقد و اهميّتى بيش از اندازه به آن مىداند . حاليه
هامش
( 1 ) . رجوع به كتب تشريح علماى اروپ و وضع پيسيكولوژى نماييد ( يادداشت مؤلف ) .
( 2 ) . بنگريد : من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، صص 374 ، 397