بر فرض كه يك سدس از زنهاى ايران بيكار باشند ، اعتراض بر همانهاست ، نه بر آن پنج سدس مكشوفات الوجوه كار كن . با اين حال ، پنج سدس ديگر كه دهاقين و عشاير مكشوفات الوجوه و يك قسم مجلّلات مستورات بودهاند ، دولت اسلامى [ در ] قرون عديده ، در ايام امويه و عباسيه ، مقدّرات كره ارض را حايز بودهاند و همچنين ساير سلاطين ايران مانند صفويه كه قدرت و ثروت و شوكت آنها به غايت اوج رسيده بود و نادرشاه افشار هم مستغنى از توصيف است . آن ترقّيات خارق العاده ، هيچ وقت در هيچ عصر متوقف بر رفع حجاب زنها نبوده ، علاقهمندان ترقى ايران در اين باب مذاكره نكردند ؛ زيرا كه ترقّى دولت ابدا توقّفى بر كشف حجاب زنها نداشته و ندارد . پس معلوم شد كه معترضين بر حجاب زنهاى اسلامى ، نه تاريخ تمدن و ترقى اسلام را مىدانند و نه از جغرافياى طبيعى و پليتكى و احصائيه تخمين ايران اطلاع دارند يا تجاهل عارف كرده ، تيرهاى تركش خود را به بدن مقدّس اسلام مىاندازند . براى آنكه به تجربت رسيده [ است ] كه متديّنين و علاقهمندان ديانت اسلام ، حسّ نوعى و تعصّب اسلام و صيانت او را ندارند ؛ لذا هركس كه صبح زود از خانه بيرون آمد ، يك اعتراضى به اسلام بيچاره مىكند و مدافع هم ندارد و تمام اين معترضين خود را احرار و اعتراض بر اسلام را روح حرّيت مىدانند .
واضح شد كه غرض معترضين نه كار كردن زنهاست و نه روى باز بودن آنها ؛ و گرنه آن پنج قسمت را به اين دو صفت بايست متمدّن و ممدوح بدانند و منافعى كه از آن پنج قسمت عايد ايران يا عايد دول متمدنهء صنعتگر شده يا عايد دسته كشف حجابخواهان شده بگويند ؛ و همچنين ضررى كه از اين يك سدس عايد ايران يا دول متمدنه يا عايد كشف حجابطلبان شده ، بگويند . چون زنهاى بىحجاب را از حجابدار تميز ندادهاند ؛ به تهوّر و بىمطالعه و نفهميده حمله بر اسلام و عفّت مسلمات كردهاند ، هيچ قابل اعتنا نيستند يا آنكه آنها را هم مانند زنهاى محجوبه وحشى مىشمارند .
[ كشف حجاب و تعليم نسوان ]
شايد غرضشان قسم سيم باشد كه تعليم نسوان باشد . با اينكه زنها ، عموما تعليمات ندارند و جاهلاند ، بايد آنها را عموما تربيت كرد . اين قضيه حلّا و نقضا جالب ايراد است .
اما حلّا ؛ قبل از اين در ميان زنهاى مسلمات ، [ زنان ] اديبهء شاعرهء عاقلهء كاتبه خيلى بوده ؛ خيلى از آنها در كتاب خيرات حسان « 1 » و غيره ضبط است . مسلّما تعميم تعليمات ، مطلوب
هامش
( 1 ) . كتاب خيرات حسان در شرح حال زنان به زبان فارسى از صنيع الدوله و اعتماد السلطنه در سه جلد كه در سالهاى 1304 ، 1305 و 1307 قمرى به چاپ رسيده است . اين كتاب تهذيب كتابى در همين موضوع از محد ذهنى افندى است . بنگريد : ذريعه ، ج 7 ، ص 286 ، ش 1404