بلكه لازم است ؛ لكن ملازمه با رفع حجاب ندارد ؛ ممكن است زنها را به واسطهء معلّمات با حفظ جهات ديانت و قوميت و احتجاب تعليم نمايند ؛ اگر منظور معترضين حمله بر ديانت و قوميت نبود ، بايستى تعليمات عمومى نسوان را عنوان نمايند نه كلمهء حرّيت را .
و اما نقضا اگر فيلسوف مادى به ادلّهء طبيعيه ، اهميت نسوان را در اجتماعات بشرى مبرهن نمايد و تصديق هم بشود ، لكن مقدم بودن آنها را بر مردها احدى نمىتواند ادعا و ثابت كند ؛ و اگر از قلم برخى صادر شده ، جنبهء افراطى و اسراف در بيان بوده و قواعد طبيعى بر ضد او است . هر ايرانى به احساسات اوليهء خودش مىفهمد كه تربيت رجال عشاير اردبيل و خلخال و ماكو و كردستان و كلهر و الوار و ايلات عموما مقدّم بر تربيت زنهاى آنها است . بالضرورة مرد هر خانواده كه تربيت شد ، زن آن خانواده بالتّبع تربيت خواهد شد . محتاج به زحمات ابتدايى دولت نيست . نظر به اهميت تربيت مردها ، مناسب اين بود كه احرار معترض ، تربيت رجال را عنوان نموده ، اسباب تعلّم و ترقّى آنها را فراهم بيارند تا آنها را در حوزه و جرگهء انسانيت داخل نمايند .
معلوم شد كه غرض گوينده نه روى باز بودن زنهاست و نه كار آنها و تربيت آنها ، بلكه غرض حرّيت و آزادى تمام زنهاست ؛ ولى زن آزاد مساوى با مرد ، نه مهريه دارد نه وجوب كسوت و نفقه و مسكن بر ذمّهء مرد بايد باشد ؛ زيرا كه لوازم زناشويى از التذاذ و راحتى و اولاد قائم به طرفين است . بايد هركس لوازم حياتيهء خودش را اداره نمايد نه ديگرى . پس لازم است كه زن آزاد ، مهريه نخواهد و لوازم زندگانى خودش را از خانهء پدرش بياورد و با ترويج حرّيت هيچ زنى هيچ قسم حق واجبى به شوهر خود نخواهد داشت ، نه مهريه و نه نفقه و نه غيره .
سبب اظهار اين حرف امورى است كه يكى هتك ناموس اسلام [ است . ] دوم نشر دين جديد ضد اسلامى . سيم التذاذ حيوانى و تمتّع از عفايف مسلمانان ؛ يعنى چند نفر شهوت پرست غير مسلم اين حرف را مقدمهء التذاذ و تعلّقات حيوانى با محتجبات اسلامى گمان كردهاند .
چهارم توليد و تكثير ولدالزنا در مملكت اسلامى تا آنكه داخل حوزهء تمدن تلوز « 1 » افكار گشته ، مراحل ترقيهء بشرى را به قدمهاى برجسته سير نموده باشد . نظير برخى از دولت متمدّنه و متنوّرة الافكار باشند . و چون اين حرف به هيچ قانون منطق و سياست منطبق نيست ، به كلمات وحشيانه بارباريست جنگلى موافقتر است ؛ لذا شيوع اين هذيانات را تقصير ناشر آن نمىدانيم ، بلكه تقصير جامعهء ديانت و ضعف عقايد مسلمين
هامش
( 1 ) . كذا در اصل ؛ شايد تلون يا تلوث .