ولى اين مطلب ربطى به حجاب ندارد و آنچه را كه اخلاق مىنامند ، مربوط به اخلاق نيست ؛ براى اينكه تدبير المنزل و سياست مدن هم به سلطه صورت مىگيرد و به ملكه و عادت هم رواج پيدا مىنمايد ؛ و اينچنين تدبير المنزل از حسن سياست هيئت مسلّطين و حسن اداره در رعيّت شايع مىشود ؛ چونان كه ساير مشتهيات مسلّطين و فرمانروايان در رعايا رواج مىيابد ؛ ولى موضوع اخلاق جداگانه است . بلى احسن تدبير منزلها و سياستها آن است كه مدبّر و سايس مزكّى و كريم الاخلاق باشد ؛ لكن به كاوش معلوم مىشود كه امروز عالم از اين فضيلت بسيار تهى است ، و زندگانى انسان امروزى فقط زندگانى حيوانى است ؛ با يك نظم و نسقى فوق ادراك بهايم و سباع ، با همان معانى و ترقّيات جنس حيوانات كه مفادش منتهى مىشود به استيلاء و ادخار حفظ الصّحة در تكامل مشتهيات و بالاخره رفع حوايج بدنى به هر قسمى كه بشود ، بلاشرط و قيد ؛ و اين حقوقى است كه تمام حيوانات در پى آن هستند بلا استثنا .
اكنون ما مناط را همان اخلاق حقيقى كه مايع امتيازات قرار داده و به آن ميزان حجاب را چون بسنجيم و به فلسفه آن نظرى بكنيم ، بالبداهه مشاهده مىكنيم كه حجاب از احكام اخلاقى و حافظ حقوق شخصى و بالمآل نوعى است ؛ براى آنكه ملاحظه مىكنيم از كارها و مشغلههاى مدينه به اقتضاى آفرينش و حكم عقل و ديانات و ضرورت حفظ نسل وظيفهء اختصاصى طبقه نسوان زائيدن و پرورش نمودن و خانهدارى است و قيام به اين سه امر اوقات زن را مستغرق مىدارد ، بلاشبهه . و اين از حقوق خاصّه و از تكاليف داخلهء شخصيّه است و تكاليفش به عهدهء غيرى نيست ، به اصطلاح مثل فرايض عينى است ، نه كفائى . و مانند ساير امور اجتماعى موكول به اشتراك و اختلاط با خانوادههاى مختلفه و اقوام و ملل متباينه نيست .
مقدّمهء دوم : مسلّم است كه جذب و انجذاب مرد و زن ، خاصّه با پيرايههاى سيّالهء طبايع انسانى به فرض تصادف اين دو قوّه ، خاصّه با انس و آميزش و اختلاط قهرى و لازم طبع اين دو جنس ، خصوصا با فقدان مانع از قبيل مذهب ، رسم ، عادت يا سياست سلطنت يا استهجان و قباحت لا سيّما با مد بودن و جزء انسانيّت شمردن و از لوازم تربيت پنداشته شدن آن ؛ يعنى مقتضى به هم رسيدن توجّه انسانى را به شراشره مشغول عمليات مىكند ؛ براى آنكه بديهى است كه فعل و انفعال و تأثير و تأثّر اقتضاى اين دو جنس است ؛ مثل جستن برق با اصطكاك دو قوّهء جذب و دفع و مثبت و منفى . پس البته اين دو قوّهء مشغول امورات قهرى مىشوند ؛ زيرا مقهور به آن مىباشند .
مقدّمهء سوم : دايرهء التذاذ و تمتّع مردان از زنان ، به واسطهء مزيد لطيفهء عقل و ادراك ، نسبت به حيوانات ، خيلى وسيع است و شهوت انسان از شهوات عموم حيوانات متمايز است ؛ به
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٢٢