تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
حكايت : گويند پادشاهى ، گوهر گران بهائى داشت ، مىخواست ، در انگشترين نشاند . فرمود : مىخواهم نقشى در آن بنگارند كه اگر به عيش و كامرانى مشغول باشم ، چون نظر به آن كنم ، « غفلت » و « بطر » نگيرد مرا ، و اگر اسباب حزن و اندوه روى دهد ، « غم » و « اندوه » زيادى دست ندهد مرا ، يا بالكليّه نباشد ! هر كسى از خردمندان عهدش ، چيزى گفت ، ولى سلطان نپذيرفت . فقيرى ژوليده پديدار شد و گفت ، بنگارند اين دو كلمه را كه : اين هم بگذرد ! شاه را پسنديده آمد . چه ، اگر به اسباب مصايب و غموم مبتلا شود ، چون متذكّر شود كه در گذر است ، تسلّى يابد ، يا بالكليّه غم و حسرت نيابد ، كو از باب آداب صورى ، به صورت مصيبت زدگان در آيد ، و اگر به عيش و طرب اندرست چون بيند بگذرد ، دل نبندد ، بلكه اگر از اهل دل است ، « قالب » در هر كارى كه هست ، « قلب » در نزد حق است :
بهرِ منزل كه جانانِ من آنجاست * خودم اينجا ، ولى جان من آنجاست
« بابدانهم فرشيّون و بقلوبهم عرشيّون » « 1 » : كسى كه « يا نعيمى و جنّتى » گويد ، كجا دل به ديگرى دهد ؟ لراقمه :
هر آن ، كو ديده بگشايد بر او ، چشم از جهان بندد * ز جان يكسر بريد ، آن كس كه دل بر جان جان بندد
مخوانم زان قدّ و طلعت ، به سوى طوبى و جنّت * بلى ، جائى كه او باشد كه دل بر اين و آن بندد ؟
« 2 » و اين ، شأن اهل « عشق » و « تقواى اخصّ » است . و اگر از اهل زهد و تقواى خاصّ است ، بايد بداند كه : زهد حقيقى ، مدلول قول حق تعالى است كه :
« لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ »
. « 3 » و مبتهج به لذّات جزئيّهء حسيّه نشود كه حديث است كه : « اذكروا هادم الّلذّات : الموت » !
لا طيب للعيش ، ما دامت منغصة * لذاته بادكار الموت و الهرم
هامش
( 1 ) - مضمون حديثى معروف . ( 2 ) - « ديوان اسرار » / 283 - غزل شماره 71 - ( 3 ) - حديد / 23 .