جايز باشد ، و [ حال آنكه ] اطعمهء مرغوبه و معطّره مسموماند ، خاصّه [ اطعمهء ] سوقيّه و ضيافيّه ، به سمّ « حقّ النّظر » و « حقّ الشّمّ » ، از [ ناحيهء ] فقرا و مساكين كه مىبينند و استشمام مىكنند ، و محروماند و گويا عجين شده آن اغذيه به آب چشم گريه كنندگان ايتام و ارامل ، و طبخ يافته با نار حسرت جگر سوختگان و سوز آه معدم و مقلّ ، [ و از ] اين [ جا ] ست كه « حقّ النّظر » ى ، در ميان مردم شهرت كرده .
و امّا سياق مرتاضين ، و اقتصار بر قدر كفايت ، كار هر كسى نيست ، و حق ، « اقتصاد » و « ميانهروى » است كه سابق گفتيم :
« وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ »
. « 1 » و تبعيّت شرع مصطفوى و طريقت مرتضوى « حذو النّعل بالنّعل » ، رياضتى است كامل و مكمّل ، الّلهم وفّقنا . و رياضت ، نه همين كم خوردن است ، چنان كه در صوم شرعى هم ، اشارت به امساك از « شهوات » شده ، با كفّ نفس از « وقاع » ، و نحو آن كه : « ربّ شهوة ساعة اورثت حزنا طويلا » زيرا كه همه جزئياتاند ، داثره و زايله ، چه شهوات زبان كه گويد : بيت
در سخن ، در بيايدت سفتن * ور نه ، گُنگى ، به از سخن گفتن
و چه شهوات بطن و فرج كه گويد : بيت
فرج و گلو فرج و گلو * كرده تو را ، دبك و دلو
هر كس از اين دو بگذرد * باشد گِل او ، باشد گل او
در حديث فرموده : « من وقى شرّ لقلقه و قبقبه و ذبذبه فقد وقى الشّر كلّه » « 2 » ، دو لفظ اوّل - با دو « قاف » ، و سيّم با دو « ذال » معجمه - و اوّل ، « زبان » و دوّم « بطن » ، و سيّم « آلت تناسل » است .
و چگونه دل به جزئيات حباب آسا توان داد ، و [ حال آنكه ] همه در گذرند ؟ و چون مدّت مديدى مىگذرد ، نسيا منسيا مىشوند ، و اگر فى الجمله در ذكر بمانند ، گويا خوابى بوده ، چون « اضغاث احلام » .
بيت
جنبشى كرد ، بحرِ قُلزم عشق * صد هزاران ، حُباب پيدا شد
هامش
( 1 ) - نحل / 9 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 77 / 171 و ج 66 / 338 .