چون نجوم در سطوع آفتاب بىكران وجودش مستتر و مكشوف - كما مرّ - :
محجوبة عن كلّ مقلّة عارف ، اه .
تا بداند كه حقّ : « داخل فى الاشياء لا بالممازجة و خارج عن الاشياء لا بالمزالية و خفىّ من فرط ظهوره » « 1 » ، و در ظهور نفس قدسيّه بر قوا ، اوّل ظهور نفس و بعد ظهور قوا و همچنين ، در ظهور حق تعالى بر هر مظهرى ، اوّل ظهور حق ، و بعد ظهور مظهر ، چنان كه در آخر هم ، نه آخر زمانى ، بل تأخّر بالحقيقة ، بعد از اضمحلال مجازات : هو الباقى و كلّ شىء هالك .
و نيز بشناسد نفس را كه « حىّ » و « عالم » و « قادر » و « مريد » و « سامع » و « باصر » و « متكلّم » است و متعلّم است به همهء اسماء حسنى ، تا شناسد صفات حق تعالى را كه : « هو الحىّ العليم القدير المريد السميع البصير المتكلم » و ائمهء اسماء و مشمولات آنها را جميعا بشناسد به قدر الطّاقة البشرية ، و نيز بشناسد افعال نفس را ، از ابدال و انشاء و تكوين كه دارد در عالم خودش ، تا بشناسد افعال خدا را به قدر طاقت ، و به حسب معرفت خودش . لراقمه :
از پيش تا چند گردى كو به كو و در به در * رو به خويش آور كه هست از خود به او ، راهى تُرا
-
« صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »
« 2 » : بدل است از اوّل ، و بيان است براى آن ، و مراد آن است كه : هدايت بفرما ما را ، به صراط نفوس كامله . و قارى ، بايد اراده كند به « منعم عليهم » ، آنان را كه در آيهء ديگر مذكورند كه : « القرآن يفسّر بعضه بعضا » « 3 » ، و آن قول حق تعالى است كه :
« مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً »
، « 4 » نه مطلق منعم ، و نعمت علم باللّه و اليوم الآخر ، و توفيق طاعت را به آنان دادهاند كه در اين آيه ذكر فرموده :
-
« غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ »
: شاملاند هر يكى از اين دو لفظ ، هر كافرى و
هامش
( 1 ) - « نهج البلاغه » / خطبه 1 .
( 2 ) - حمد / 6 .
( 3 ) - « الميزان » ج 1 / 10 .
( 4 ) - نساء / 71 .