« شىء » به « شىء » :
« أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ »
. « 1 » و حصرى كه مستفاد مىشود از تقديم ضمير در دو موضع ، تقاضاى آن كند كه قارى در همه ، وجه خدا و قدرت او بيند ، و الّا هواى نفس پرستد . كما قال تعالى :
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ »
« 2 » و استعانت به غير جويد و گويد : تخصيص مىدهم تو را به عبادت ، و از تو استعانت مىجويم ، و بس دروغ گفته است با خدا كه مشرف بر ضماير است !
-
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ »
: مراد به مستقيم ، « مستوى » است كه راه به حق ، دو جاده دارد ؛ « علم » و « عمل » ، و در هر دو ، استوى مطلوب است . امّا در علم باللّه - تعالى - « وحدت » در عين كثرت ، و « كثرت » در عين وحدت ، اعنى : وحدت ذات و كثرت صفات كه در مرتبهء اسماء و صفات : « جائت الكثرة كم شئت » ، و نيز وحدت حقّه و حق وحدت با كثرت شئون ذاتيه ديگر ، اعتقاد به صفات تنزيهيّه در عين اعتقاد به صفات تشبيهيّه ، چنان كه مفاد آيهء شريفه است كه :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
« 3 » و ديگر به « دنّو » در عين « علّو » و به « قرب » ، در عين « بعد » و به « ظهور » ، در عين « خفا » ، و در افعال به « تسخير » ، در عين « تفويض » و به « تفويض » در عين « تسخير » و مانند اينها .
و امّا در عمل ، عدالت است كه توسّط در اخلاق است كه : « المتوسّط بين الاطراف كالخالى عنها » ، و از حضرت صادق عليه السّلام منقول شده كه : « الصّورة الانسانيّة هى الطّريق المستقيم الى كلّ خير و الجسر الممدود بين الجنّة و النّار » ، بلى : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 4 » ، اعنى : بشناسد نفس ناطقه قدسيّه را ذاتا كه نه داخل است در قواى تن ، و نه خارج از آنهاست ، بلكه تن و قوا چون قلاعند در سواد اعظم و مملكت وجودش ، با
هامش
( 1 ) - فصّلت / 54 .
( 2 ) - فصّلت / 54 .
( 3 ) - جاثيه / 22 .
( 4 ) - « بحار الانوار » ، ج 95 / 456 ، « آداب النفس » ج 2 / 265 ، « مصابيح الانوار فى حلّ مشكلات الاخبار » / 204 ، « الانوار الساطعة » ج 1 / 72 ، « الحياة » ج 1 / 114 ، « سفينة البحار » ج 8 / 297 ، « الصّراط المستقيم » ج 1 / 156 . « نور الابصار » / 166 .