طرح كونين كردم ، و اينكه صفر الكفم و دستم خالى است .
مسأله : چهارم قرائت حمد است
، واجب است در ثنائيّات ، و در دو ركعت اوّل از رباعيّات ، و از ثلاثيّه ، و مخيّر است در غير اوليّين ، بين حمد و تسبيح اربع ، و واجب است خواندن سوره با حمد در فرايض ، با اختيار و وسعت وقت و واجب است جهر به قرائت ، در [ نماز ] صبح و مغرب و عشاء بر مرد و اخفا در بواقى .
سرّ : قرائت قرآن ، مطلقا تفضيل دارد بر خواندن بسيارى از ادعيّه و اوراد ، زيرا كه لسان « عبد » ، نايب مىشود از لسان « حق » در خواندن ، زيرا كه ادعيّه و اوراد ، از كلام عبد است و قرآن ، كلام الله است ، خاصّه در عبدى كه نيست او را به جز مجلويّت و كالميّت بين يدى الغسّال است ، و عبد محض است كه : « لا يملك شيئا » . قال اللّه تعالى :
« وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ ، فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ »
. « 1 »
اين همه آوازها ، از شه بود * گر چه از حلقوم عبد اللّه بود
و گذشت كه : « عبد اللّه » لقب انسان كاملى است كه متعلّم به همهء اسماء حسناى الهى باشد بالفعل و : « العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة » « 2 » ، و امّا لزوم قرائت حمد در هر نماز كه : « لا صلاة الّا بفاتحة الكتاب » ، خواه واجب باشد ، چنانچه در فرايض [ است ] ، يا شرط صحّت باشد ، چنان كه در نوافل ، به حيثيّتى كه « سورة الصّلاة » ، بلكه لفظ « الصلاة » بدون اضافهء سوره بر آن اصلاق شده ، به جهت آن است كه جامعيّت دارد .
و در اخبار آمده كه : آنچه در قرآن است ، در فاتحه است ، به اعتبار اشتمالش بر اصول آنچه در قرآن است ، چنانچه بيضاوى و غير آن گفتهاند . و از اين جا است كه « امّ القرآن » و « سورة الكنز » و « الوافية » و « الكفافية » گويندش و غير اينها نيز ، اسماء كثيرهء حسنى دارد .
[ تفسير آيات سوره حمد ] :
- « الحمد للّه ربّ العالمين » : مراد آن است كه هر محموديّت ، چه براى خدا باشد و چه به ظاهر براى غير باشد ، در حقيقت براى خداست . چه ، اگر بر فضايل است و
هامش
( 1 ) - توبه / 6 .
( 2 ) - « مصباح الشريعه » / 114 .