كرسى « لا » ، مثّلثى است صغير * اندر آن ، مضمحل جهانِ كبير
عقل داند ز تنگى هر كنج * كه در آن نيست « ما » و « من » را كُنج
هست اين ميوه ، تلخ اوّل بار * آخر آرد ، حلاوتِ بسيار
مراد به تلخى اين « ميوه » ، لا شيئيّت « نفى » و « شريك » و « عدم » است و به حلاوت آخر ، اثبات و خيريّت وجود است . ميوهاى صورى نيز ، اوّل تلخى و عفوصت دارند ، و آخر ، شيرين و عذب مىشوند .
مسألة : چون فارغ شديم از كلام در مقدّمات ، شروع مىكنيم در ذكر مقارنات
و آنها هشت چيزند كه واجباند : « قيام » ، « نيّت » ، و « تكبيرة الاحرام » ، و « ركوع » ، و « سجود » ، و اين پنج فعل ، ركن مىباشند .
و « ركن » آن است كه با ترك آن ، نماز باطل مىشود ، هر چند سهوا باشد ، به خلاف غير ركن ، و مراد به ركنيّت « قيام » آن ، قيام در حال تكبيرة الاحرام و قيام متّصل به ركوع است ، و از ركنيّت « سجود » هر دو سجده است ، نه يكى . و سه فعل ديگر كه : « قرائت » ، « تشهد » ، و « تسليم » باشد ، غير ركناند .
سرّ : اين فروض ثمانيّه - كه مقارنات نمازند - انوارند و نيّرات ، در هشت در بهشت . چه مزاولت صلاة هشت مدرك را ، منوّر مىكند كه « مشاعر ظاهره » و « حسّ مشترك » و « وهم » و « عقل » باشند . چه ، پيش از اين دانستى كه : هر گاه مدارك سبعهء جزئيّه صرف شوند ، فيما خلقت لاجله ، و استعمال شوند در ادراك آيات آفاقى و انفسى و در مرضات الهى - چنان كه معنى « شكر » مصطلح علم تهذيب الاخلاق است - و عقل بالفعل شود ، منشأ ورود بر هشت در بهشت شوند .
و نعوذ باللّه ، اگر عقل بالفعل نشود و اصلاح نپذيرد و آن هفت مشعر ، استعمال شوند ، نه در آنچه براى آن خلق شدهاند ، منشأ ورود بر هفت در دوزخ شوند !
مسألة : اوّل از مقارنات ، « قيام » است
، و اگر عاجز باشد از قيام در كلّ ، قيام در بعض واجب است ، و اگر عاجز باشد از قيام بالاستقلال ، تكيه كند به چيزى ، و اگر عاجز باشد ، بنشيند باستقلال ، و اگر عاجز باشد از قعود ، تكيه كند ، و اگر عاجز