اوست خود را ، و اگر اين را رسيدى ، حمد كردن اشياء او را رسيدى كه فرموده :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
. « 1 »
و « اللّه » ، اسم اعظم خداست ، معنىاش ذات مستجمع جميع كمالات است و داراى فعليّات و وجودات . چه ، دانستى كه « وجود » هر جا هست ، « حيات » و « علم » و « ادراك » و « مشيّت » و امثال اينهاست .
پس ، وجود - من حيث هو وجود - كمال است و حق ، چون غير محدود است ، در وجود و كمال ، پس « وجود » است بىعدم ، و « وجدان » است ، بىفقدان و « كمال » است ، بىنقصان و « فعليّت » است بىقوّه ، و « خير » است بىشرّ ، و « نور » است ، بىظلمت و بالجمله « بسيط الحقيقه » است ، بىشوب تركيب .
و « ربّ العالمين » است ، [ يعنى : ] تربيت كنندهء همهء ممكنات است ، در سلسلهء صعوديّه ، چنان كه « جماد » را نبات و « نبات » را حيوان و « حيوان » را انسان ، و « انسان » را مىبرد ، الى ما شاء اللّه . خاصّه نظر در صراط انسانى بكن و ببين كه در ارحام امّهات ، چگونه مواد را از نشئه [ اى ] به نشئه [ اى ديگر ] استبدال و استكمال مىدهد ، تا مىآورد به ارحام عناصر دنيا ، و اينجا ، استكمال « تكوينى » و « تشريعى » و « تكليفى » مىدهد : « نعم الرّب » .
و « عالمين » ، اگر چه جمع ذوى العقول است ، ولى تربيت حق ، اختصاص ندارد و اين جمع دو نكته دارد : يكى ، اشارت به آن كه هر عالمى ذى شعور است ، چنان كه چند سطر قبل از اين گفتيم . دوم آنكه ، از « عالمين » ، انسانها مراد باشد ، بنابر آن كه هر انسانى ، « عالمى » است : « و فيك انطوى العالم الاكبر » .
و تربيت اينان ، لازم دارد تربيت آنها را در دو موضع ؛ يكى ، در صراط انسان ، به نحو اجمال و ديگرى ، در مقام خود ، به نحو تفصيل كه اظلال انساناند و مخلوق از فضالت طينت آنند ، كما قيل : « الحمد للّه الّذى خلق الانسان و خلق من فضالة طينته ساير الاكوان » .
هامش
( 1 ) - اسرى / 46 .