مثانى و مثالث را ، اعنى ؛ مكرّرات به حسب شكل را در خط ، مثل آنكه « بى » و « تى » و « ثى » را يكى محسوب دارى ، و همچنين « جيم » و « حى » و « خى » را و « دال » و « ذال » و « رى » و « ذى » را همچنين ، تا « فى » و « قاف » ، هفده است ، هر چند جميع محكمات و متشابهات ، بيست و هشت باشد ، به حسب لغت عرب كه قرآن به آن نازل شده .
و نيز ، عدد حروف نورانيّه كه در فواتح سور قرآنى است كه تركيبش : « صراط علىّ حق نمسّكه » است ، با سه حرف كه در بينهء آنهاست كه « فى » و « دال » و « واو » است ، هفده است ، و يازده ركعت سفر ، يازده حروف متشابهه است .
و نيز عدد حروف عليّه است ، اعنى ؛ حروفى كه بينهء آنها ، يك حرف است كه « الف » باشد ، چون « با » ، « تا » ، « ثا » و تركيب آنهاست : « خطير ثبت حفظه » و گفتهاند كه « زا » « زاى » است ، بينهاش « الف » و « يا » ست ، و عوام « زا » خوانند . و امّا حروف غير عليّه كه « الف » متحرّك باشد - كه همزهاش گويند - و باقى حروف كه بينهء آنها زياد از حرف واحد است ، پس آنها نيز هفده است .
و سرّ در جعل عدد فرايض ، هفده آن است كه : هر ركعتى ، به ازاى يكى از عمّال صيصيه انسيّه باشد كه به وجهى قوائى كه عمال در اين صيصيه و عمار اويند ، ده مشعر ظاهر و باطن ، و هفت قواى نباتيّهاند ؛ مولّده ، و « ناميه » ، و « غاذيه » ، و خوادم « غاذيه » باشند و « شهوت » و « غضب » ، از لوازم ده مشعر است ، و « لازم » ، تبع « ملزوم » است و اگر اين دو را علاوه بگيريم - كه نوزده شوند - به عدد متصرّفين در عالم كبير كه ملائكه موكّله بر سبعهء سيّاره و بر دوازده برج باشند .
و چون ورود بر جهنّم ، از تعلّق به اين عالم ناشى شود :
« عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ »
« 1 » پس ، دو ركعت صلاة جمعه نيز محسوب شود و در كمتر نبودن فرايض از يازده - كه عدد « هو » باشد و « هو » اسم اعظم است - اشارت است به مقوميّت و لابدّيت او ، براى هر موجود : « يا موسى ، انا بدّك اللازم » . مصرع : زهر چه هست ، گزير است و ناگزير از دوست .
هامش
( 1 ) - مدّثر / 30 .