تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
باشد كه : « العبوديّة ازارى و المسكنة مأزرى » ، بر خلاف شأن مولاى عظيم كه فرموده است كه : « الكبرياء ردائى و العظمة ازارى » . « 1 » و « ازار » در حديث قدسى ، « مأزر » است ، يا « شامل » ، هر يك محتمل است ، چون رداء از منكب است . بلى ، بنده بايد دثارش فقر باشد و ناداراى ، و از خود چيزى نداشته باشد : « العبد و ما فى يده كان لمولاه » « 2 » . گويند : در بيابانى ، ميّتى اتّفاق افتاد . كسى نبود كه تلقين او بگويد . درويشى حاضر بود ، تلقين نمود : رباعى
گر من ، گنهِ جمله جهان كردستم * لطفِ تو ، اميد است كه گيرد دستم
گفتى كه به وقت عجز دستت گيرم * عاجزتر از اين مخواه ، كاكنون هستم
و در وسعت ، البتّه تلقين عربى هم بايد داد كه : « خير الاوضاع هو الجمع » . و در اين كبريا و عظمت كه در اين [ حديث ] قدسى بود ، اشارت است ، به فيض اقدس و مقدّس او كه در نشأت « معنى » و « صورت » و مراتب « جمع » و « جمع الجمع » و « فرق » و « فرق الفرق » است كه معنى و جمع ، چون ازار و رداست ، و صورت و فرق ، چون مأزر است . و بعد از آن فقره ، قدسى فرموده است : « و من ناز عنّى فيهما فصمته » ، بايد عبد محض شد : « و العبد لا يملك شيئا » « 3 » ، و اين است قول تحقيقى ، در حق عبد نزد فقيه ، فلا يرى قسما و لا قصما .

مسألة : مسلمى كه شهيد شود ، در معركهء قتال نبى صلّى اللّه عليه و آله و امام عليه السّلام ، يا نايب خاص ، غسل نمىخواهد و كفن [ نيز ]

، بلكه با جامهء آلوده به خون دفن مىشود . سرّ : شهيد تيغ كفّار ، هرگاه چنين باشد و طهارت باطن او ، به خونش و جسدش سرايت كند ، شهيد تيغ باطنى حق تعالى ، چه خواهد بود ؟ كه از عشق به حق ، در راه حق ، كشته مىشود ، و نظير اين مضمون را مصداق است كه [ ابن فار ] ض [ مىگويد : ]
هامش
( 1 ) - الفخر ردائى . . . و الكبرياء ازارى . « بحار الانوار » ، ج 23 / 267 . ( 2 ) - قاعده‌اى است فقهى . ( 3 ) - العبد لا يملك نفسه و لا له مال ، « بحار الانوار » ، ج 6 / 101 و ج 103 / 385 .