شود به كرباسى و مثل آن ، و دو دستش رها باشد و تعجيل در تجهيز او را ، اگر مشتبه الحال نباشد . و مكروه است حضور جنب حايض ، در نزد او .
اسرار : توحيد « اصل الاصول » است ، و غايت ايجاد و از مهد تا لحد ، بايد كوشش كرد :
« لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى » .
« 1 » مثنوى
تا توانى ، مىخروش و مىخراش * تا دم رفتن ، دمى غافل مباش
« 2 » و بعد از معرفت ، حق عرفان به حق ، مظهر اعظم و مجلاى اتمّ [ توحيد ] است ، « نبىّ » و « ولىّ » و « عقل كلّ » و « نفس كلّ » . چه ، روحانيّتشان كليّت دارد و در مقام ولايت كبرى ، نور واحدند ، بلكه در حقيقت ، همان علم توحيد است ، چه « خليفه » به صفات مستخلف است ، همه اسماء حسناى او و ظهور اعظم اويند ، چنان كه در اخبار است : « نحن الاسماء الحسنى » ، و اسراج از باب تطابق عالمين صورت و معنى است كه تشعيل مصباح جان ، از نور حقيقت مىشود ، براى او .
بيت
الا اى جان و دل را ، درد و دارو * تو آن نورى كه لم يمسسه نار
زجاجه بشكن و زيتت ، فرو ريز * به نورِ كوكب درّى در آويز
محافل ظاهر را ، چراغ از برون آرند و بزم را روشن كنند و محفل دل ، چراغش از اندرون آيد و منوّر بلكه
« نُورٌ عَلى نُورٍ »
« 3 » شود ، و در اين اسراج ، به زبان حال افصح از زبان قال گويد :
دل افسرده دارم ، سخت بىنور * چراغى زان به غايت روشنى دور
منوّر كن ، دلِ افسردهام را * بر افروزان چراغِ مُردهام را
وقت احتضار ، هنگام تجلّى حق است ، بر موسى نفس ناطقه ، و از باب تطابق موت طبيعى و موت اختيارى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « موتوا قبل أن تموتوا » « 4 » ، و از
هامش
( 1 ) - نجم / 40 .
( 2 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 38 - رمضانى - ج 1 / 111 - نيكلسون - و ج 1 / 790 - جعفرى -
( 3 ) - نور / 35 .
( 4 ) - « بحار الانوار » ، ج 69 / 317 و ج 72 / 59 .