آنان « برد » و « سلام » نشده ، و غباوت در كسانى كه از برد زمهرير تعلّق به جمادات و جمود جزئيّات جسمانيّه ، چون يخ افسردهاند .
بيت
نافه گيرد ، ز مشك اذفر بوى * يار گيرد ز يار بهتر ، خوى
مثنوى
صحبت نيكانت ، ار نبود نصيب * بارى ، از هم صحبتان بد بكيب
« 1 » پس ، بدان كه اين حكمت ، معدود از اخلاق غير حكمتى است كه معروف است ، به : « علم به احوال موجودات ، على ما هى عليه فى نفس الامر به قدر الطّاقة البشريّة » ، زيرا كه اين حكمت « علمى » است و افراط ، در اين مطلوب است ، و در اين است ، آنچه منسوب است به امير المؤمنين على عليه السّلام كه : « الشّىء يعزّ حيث يندر و العلم يعزّ حيث يغزر » ، و در آن حكمت خلقى ، توسّط مطلوب است ، و « خير الامور اوسطها » ، در آن است ، و معلوم است كه در عدالت ، حكمت علمى معتبر نيست و هويداست انفكاك ميانهء حكمتين ، ولى لفظ « حكمت » ، مشترك است ميانهء كردار درست و خلق مذكور . و حكمت عمليّه و حكمت نظريّه ، هر يك با اقسامى كه دارد و همچنين ، اين حكمت ، معدود از اخلاق ، غير از حكمت عمليّه است كه قسيم نظريّه است ، زيرا كه اين خلقى است و آن قسم نيز « علم » است ، ولى متعلّق به « عمل » ، و زيادت در آن هم مطلوب است ، نه توسّط ، و اين حكمت خلقى ، يكى از موضوعات مسائل حكمت علمى است كه متعلّق به عمل است .
و بدان نيز كه هر يك از اين اخلاق ، « غريزى » مىشود و « كسبى » كه به مزاوالت عمل زياد مىشود ، چنان كه مىبينى كه شخصى ، بالفطره مايل به عفّت يا سخاوت يا غير اين دو است و به مزاولت افعال عفّت و به اجادت « 2 » زياد مىشود :
« نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ »
« 3 » ، و آن فطرى ، نعمت موهبى است و آن كسبى ، نعمت كسبى است : « و لا فخر بالموهبيّات انّما الفخر بالكسبيّات » . « 4 » و شايد حديث نبوى
هامش
( 1 ) - در « مثنوى معنوى » يافت نشد .
( 2 ) - « اجابت » صحيحتر به نظر مىرسد .
( 3 ) - نور / 35 .
( 4 ) - يافت نشد .