الخاطر » و دوم را « الهام » گويند ، نه خطرات ارضيّهء نفسانيّه و شيطانيّه كه آنها را « هواجس » و « وساوس » گويند . بيت
هر ندائى ، كان تو را بالا كشد * آن ندا مىدان كه از بالا رسد
و آن ندائى ، كان تو را حرص آورد * بانگ غولى دان كه آن مردم درد
« 1 » و نيز ، آب جارى كه منبعى دارد ، ملكهء عقل بسيط نفس را ماند كه خلّاق معقولات نفسانيّه است ، باذن بالله تعالى و آب راكد كرّ ، قدرى از علم را ماند كه نشايد عالم باللّه را كمتر از آن ، و آن « علم باللّه » است ، ذاته و صفاته و افعاله ، سيّما توحيد و العلم بكتبه و رسله و حقيّة خاتم المرسلين و الائمة الهادين و ملائكته المقرّبين - سلام اللّه عليهم اجمعين - و معرفة النّفس النّاطقه و اليوم الآخر ، ولى كو كه اقتدار علميّه نباشد و صاحب تصرّف علمى نباشد ، مانند ينابيع علوم حقيقيّه .
و امّا آب مضاف كه « طاهر » است ، ولى « مطهّر » نيست ، چون وجودات مقيّدهء مضافه به ماهيّات امكانيّه است كه نتوانند مكمّل باشند . و امّا آنكه آن وجودات مضافه طاهرند ، به جهت آن است كه اصل « وجود » و حيثيّت « بود » ، هر جا كه هست ، « نور » است و « خير » است و « وجوب » است ، هر چند غيرى باشد . و امّا موجودى كه او را « نجس العين » گويند ، چون ؛ سگ و خوك و كافر و مانند اينها ، به اعتبار ماهيّات مخصوصهء آنهاست : « قد يؤخذ الجارّ بجرم الجار » ، نه به اعتبار وجود و « وجه اللّه » در وجودشان . و لفظ « نجس العين » ، اشارتى به اين دارد كه ماهيّت امكانيّه را ، « عين ثابت » گويند ، ابناء الحقيقة .
بيت
مطرب عشق ، عجب ساز و نوائى دارد * نقش هر پرده كه زد ، راه به جائى دارد
و اينكه وجود مضاف را گفتيم ، با قيد « اضافه » خواستيم ، و امّا ساقط الاضافه ، احكام خو را دارد . و همچنين ، آب قليلى كه به مجرّد ملاقات [ با ] نجاست ، « نجس » مىشود ، حكايت وجودى است كه به خاك اندر شد و كل خاك شد ، چون نفسى كه به حيوانيّت و نباتيّت واغل شده و به آنها آيل شده ، و حيوانيّت و نباتيّت ، بلكه ادون
هامش
( 1 ) - « مثنوى » ، دفتر 2 / 109 - رمضانى - ج 1 / 354 - نيكلسون - و ج 4 / 466 - جعفرى -