حافظ « دين اللّه » باشد و هدايت كند خلق را به حق ، و نسبت حق تعالى به خلق ماضين و غابرين ، على السّواء است :
« لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »
. « 1 »
و اينان ، مثل آنان نيازمندند به راهنمائى ، و وجوه حاجت كه در اوّل مباحث نبوّت گذشت ، در همه وقت ، خلق را هست ، و ترجيح بلا مرجّح ، بر حقّ جايز نيست كه براى اهل زمانى « اطبّاء النّفوس » بفرستد و اهل زمانى [ ديگر ] را مهمل بگذارد :
« أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً »
« 2 » و در احاديث بسيار ، مذكور است كه :
زمين ، هرگز از امام خالى نمىشود ، و الّا « خراب » و اهلش « هلاك » اند « 3 » . و فى حديث على عليه السّلام :
« بلى ! لا تخلو الارض من قائم للّه بحجّة ، امّا ظاهرا مشهورا و خائفا و مغمور الئلا يبطل حجج الله و بيناته » . « 4 »
دفاع شك : منكرين را ، شبهه آن است كه : وجود امام غايب ، بىتصرّف در امور خلايق ، چه ثمر دارد ؟
- جواب آن است كه : وجود او با تصرّف باطنى ، لطفى است و تصرّف ظاهرى او ، لطف ديگر است . و تقويت اين لطف بر خلق ، از جانب خود خلق و سوء كردار آنهاست ، با آنكه همان تصرّف باطنى عظيم ، لطفى است كه علماء باللّه و علماء به اوامر اللّه و نواهيه ، از مشكات نور حضرت مقتبساند و باز خلايق ، از آنها مستمدّند .
و به وجهى ، « غيبت » به حسب صورت آن حضرت است كه معنى او ، از فرط ظهور مختفى است كه به خلافت ، وارث « عقل كلّى » محمّدى است و چنانچه حضرت ظاهر باشد ، هر كسى نتواند از او مستفيض گردد ، الّا به واسطه و رابطه و وسايط و وسايل بالفعل موجودند .
و هر [ كس ] كه هدايتى مىكند ، با جزء معنوى مىكند ، نه با جزء صورى ، و معنى آن حضرت در كار است ، و هر كه به هر چه سزاوار است ، نيل او ، از فيض آن بزرگوار است ، به اذن اللّه تعالى : « خذ الغايات و دع المبادى » .
هامش
( 1 ) - فاطر / 43 و احزاب / 62 و فتح / 23 .
( 2 ) - قيامة / 36 .
( 3 ) - « اصول كافى » ج 1 / 177 و 179 .
( 4 ) - « بحار الانوار » ، ج 23 / 47 .